X
تبلیغات
رایتل

چرا باید بی‌گاه‌های عزیز درش تخته می‌شد؟

پنج‌شنبه 23 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 05:22 ب.ظ

دلیل بهتر از این که پست خداحافظی هیچ واکنشی برنیانگیخت؟ هر چند این‌جا نوشتن و خوانده نشدن و بازخوانیش با چشم‌های خودم، بیش‌تر شبیه خودارضایی می‌ماند، اما به‌تر. تکلیفم با خودم روشن است. منتظر کس دیگری نیستم.

پیچیدگی

پنج‌شنبه 16 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 02:40 ب.ظ

حالا دیگر ساده‌دلی قبل را ندارم. دیگر دور شدم از آن آدم خوش‌بینی که بودم.  آدمی که راحت می‌شد سربه‌سرش بگذاری، چون زودباور بود. محبت‌ها را، دوستی‌ها را، قربان‌صدقه رفتن‌ها را، هیچ کدام را به این سادگی باور نمی‌کنم، حتی دوست‌هایی که ادعایش این است که خیلی نزدیک اند. چه چیزی مرا مشکوک کرده؟ چرا و چه طور این شدم؟
البته از آن من قبلی ساده‌دل در این روزگار پیچیده راضی نبودم. ولی راه گرگ‌ باران‌دیده شدن را هم از کسی یاد نگرفتم. حالا فکر می‌کنم گرگ‌ترم. پشت حرف‌ها را با دندانم می‌گیرم و بیرون می‌کشم. آدم‌های زیادی هستند که تعریفم را می‌کنند، اما حیف که روز به روز باورم به آن‌ها کم‌تر می‌شود.

حس برتری

جمعه 28 مهر‌ماه سال 1391 ساعت 08:26 ب.ظ

دوست داشتم جایی بنویسم از وقتی که فهمیدم به خاطر نقص پرونده در طبقه دوم مردود شده ام. دوست داشتم با کسی درد و دل کنم، ولی به خودم قول دادم به کسی نگویم، تا دلیل محکمی داشته باشم برای این که در آزمون پیش رو هم با پررویی تمام شرکت کنم، اول شوم و باز قبول نشوم تا ثابت کنم من هنوز هم شایسته‌ترینم...

باور کنید که من بهترینم

درباره روزهای اندر امیدواری

پنج‌شنبه 30 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 08:02 ب.ظ

روزهای زندگی بر چند نوعند. روزهای معمولی که تمام زندگی را پوشیده اند، این روزها نه خوب اند و نه بد. بعد از میان آن‌ها بعضی نوع روزهای دیگر سرک می‌کشند.


یکی روزهایی که غم‌گین اند. روز شکست اند. معمولاً با یک بار خوابیدن تا حد زیادی بار غم این روزها از بین می‌رود و اگر غم عمیق‌تر شود؛ چند بار یا چندین بار خوابیدن می‌خواهند.


دیگر، روزهایی که شادند. دوستشان داری و واقعا آرزو می‌کنی کاش آن روز تمام نشود.این روزها اغلب پیاپی اند. برای همین روزهای شادی معمولاً در دوره‌های شادی خلاصه می‌شوند. مثل وقتی که علی‌الدوام در کتابخانه نشسته‌ای به مثلاً پایان‌نامه نوشتن بی‌هیچ دغدغه ای.


اما چهارمی و از همه عجیب‌تر؛ «روزهای اندر امیدواری» اند. امیدواری به این که مثلاً هفته دیگر، دو هفته دیگر، یک ماه دیگر و یا چند ماه دیگر؛ اتفاقی می‌افتد که می‌تواند دلپذیر باشد. مثلاً اگر تیم ملی ایران بازی داشته باشد و فوتبال برایت این قدر معمولی نباشد که هنوز طعم ایران-آمریکا یا ایران-استرالیا یا حتی ایران-کره 96 و ایران-چین 97 را داشته باشد؛ فکر می‌کنی چه قدر خوب و آن چند ساعت به طرز وصف‌ناپذیری شورآفرین است. شاد نیستی؛ غم‌گین هم نیستی و از همه مهم‌تر این که معمولی یا آرام هم نیستی. حالا اگر تیم ملی بازی مزخرفی بکند یا از آن بدتر ببازد، این ساعات اندر امیدواری یک باره تغییر ماهیت می‌دهند. ماهیت ساعات و روزهای اندر امیدواری به دلپذیری اتفاق آتی بستگی دارد.


اتفاق آتی حتی اگر خوشایند هم باشد؛ باید استمراری به اندازه استمرار روزهای اندر امیدواری داشته باشد تا بتواند طعم در میانه و مذبذب این روزها را شیرین کند. و اگر اتفاق آتی نیافتد یا دود شود و به هوا رود؛ اندوه روزهای اندر امیدواری در تمام روزهای بعد آن سایه می‌اندازد.


و چه قدر تلخم این روزها. تلخ و نومید و شکست‌خورده و اندوهگین و پرت افتاده و فراموش‌شده و نه چندان مهم. شاید به خاطر همه آن روزهای اندر امیدواری که گذراندم و حالا هیچ.

سلام به دنیا

سه‌شنبه 3 اسفند‌ماه سال 1389 ساعت 01:33 ب.ظ

وبلاگ نوشتن در این زمانه پرخطر و پرحذر شاید چندان کار خوبی نیست. ولی، حرف‌هایی هست که باید گفته شود. از آن‌جا که زمان پرخطر و پرحذر است، از مشخصاتم چندان چیزی نمی‌نویسم. در حد همین نام کوچک، هرچند، چندان هم متداول نیست.


این‌جا از دغدغه‌هایم می‌نویسم، اما نه همه دغدغه‌هایم

( تعداد کل: 65 )
<<    1       ...       9       10       11       12       13