X
تبلیغات
رایتل

ناامنی مرجح؛ در باب اسکانیاسواری

چهارشنبه 20 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 11:53 ق.ظ
تصادف راهیان نور بروجن در سال گذشته را که خاطرتان هست؟ نزدیک به سی نفر در آن حادثه غم‌انگیز جان خود را از دست دادند. دو تا از تعاونی‌های مسافربری بروجن از باقی مهم‌ترند و سفرها به مراکز مهم کشور را سامان می‌دهند. یکی از این تعاونی‌ها بر سر این ماجرا برای مدتی تعلیق شد. اینجای قصه را داشته باشید.
من به خاطر ماهیت روابط خانوادگی و کاری مجبورم به کرات سفر کنم. فعلا بضاعت خرید خودروی شخصی هم ندارم. اما دشمن پولم در مسافرت‌های روزمره همین سرویس‌های مان و تک‌صندلی و وی.آی.پی است. دشمن جانم هم در هر مسافرتی این خودروهای ولوو، از بس صندلیشان ناراحت است. در مسافرت‌های تفریحی و راه دور مسلما وی.آی.پی را به قطار ترجیح می‌دهم و از آن استفاده می‌کنم، اما اسکانیا در مسافرت‌های روزمره ام که دست کم ماهی یک بار است، بهترین گزینه است. هم قیمتش ارزان است، هم درونش راحت. نمی‌گویم امنیت این ماشین‌ها برایم نگران‌کننده نیست، اما بعد از خروج بنزها از ناوگان حمل و نقل عمومی قیمت وسائل نقلیه عمومی بسیار بالا رفته.
برگردیم سر همان ماجرای بروجن، بعد از تعلیق یکی از آن دو تعاونی مسافربری، آن که بی‌رقیب شده بود؛ تسمه از گرده ما کشید! چه طور؟ اسکانیا را از خط تهران-بروجن خارج کرد و به جایش سرویس تک‌صندلی و وی.آی.پی گذاشت. خاصه برای من که خیلی اوقات باید در قم پیاده می‌شدم و بلیط‌ها ایستگاه قم نداشته و ندارند، کار خیلی گران تمام می‌شد. ترجیح می‌دادم از راحتی ام در سفر بزنم و در سه کورس به قم برسم! بروم اصفهان، از ترمینال صفه بروم کاوه و از ترمینال کاوه سوار اتوبوس‌ها شوم! باز هم ارزان‌تر بود و در ساعت دلخواه هم سفر می‌کردم.
این روزها اتوبوس‌های وی.آی.پی کارشان رونق گرفته. حتی در مسیرهای نه چندان طولانی مثل اصفهان-تهران. منکر مزایای آن نیستم، ولی علت اصلی رونق گرفتنشان سودآورتر بودنشان برای شرکت‌های مسافربری است. با تعداد مسافری کم‌تر همان سود و بلکه بیشتر عائد می‌شود. حالا که این خبر را با این عنوان خواندم: «سوار اتوبوس های اسکانیا نشوید؛ ممکن است زنده زنده در آتش بسوزید» گفتم نکند پشت هم‌چو کمپین‌هایی راه افتادن علیه اسکانیا، دست بعضی از سرمایه‌داران عزیز باشد؟ مثل همان تعلیق تعاونی مسافربری بروجن، که رقیبش به بهانه از دست رفتن جان یکی از نزدیکانش در تصادف راهیان نور تا مدت‌ها برای بازگشاییش مشکل ایجاد می‌کرد!
فشار به اسکانیا خوب است، به شرطی که بدیل ارزان قیمت و راحت داشته باشد.

روزنامه‌نگاری حقوقی، روز داوری

دوشنبه 4 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 01:33 ب.ظ

پاییز 89، در یک شب‌نشینی دوستانه در منزل بهمن هدایتی، مشغول گل گفتن و گل شنفتن بودیم که از آرزویم برای راه‌اندازی یک سایت خبری حقوقی گفتم و ایده‌هایی درباره‌اش مطرح کردم. همان حرف زمینه‌ای شد برای این که وقتی بهمن هدایتی و مجید رفیعی به همشهری ماه رفتند، مسئولیت پرونده‌های حقوقی همشهری ماه را به من بسپارند. حلقه‌ای از هم‌کلاسی‌های سابق و لاحق تشکیل شد و همکاری برای قریب به 6 ماه ادامه داشت. به خاطر بعضی سانسورهای خارج از کنترل تیم سردبیری مجله (به ویژه سانسور کل مصاحبه مهدی فیروزان در پرونده امام موسی صدر که بعدها در شهروند امروز منتشر و به توقیف آن نشریه انجامید) همکاری من با این دوستان عزیز زیادتر به طول نیانجامید. با این حال فرصتی که بهمن عزیز و مجید رفیعی فراهم کرده بودند، تجربه مثبتی برای گروه تازه‌کارمان بود. همین شد که دوستان هم به این باور رسیدند که در روزنامه‌نگاری حقوقی ظرفیت خوبی وجود دارد. این گروه گسترده‌تر شد و برای انتشار مجله وکالت، چند ماه بعد به کمک داود خاوری رفت. یک شماره از وکالت منتشر شد، یک شماره‌ای که برای شروع عالی بود. اما کار وکالت در همان یک شماره متوقف شد. من سرباز شدم و جمعی از آن حلقه به حرفه‌های دیگر رو آوردند، برخی در رسانه‌های دیگر پراکنده شدند و گروهی هم در صفحه حقوق اعتماد گرد هم آمدند. حالا دو سال از تجربه صفحه حقوق اعتماد می‌گذرد، سایت رساله حقوق (که گردانندگانش را نمی‌شناسم، اما صعف مفرط در حفظ بی‌طرفی مرا به این باور رسانده که اصول‌گرا هستند) نیز جایگاه قابل اعتنایی پیدا کرده، اما می‌توانم بگویم آن همه امید و آرزویی که برای روزنامه‌نگاری حقوقی داشتم به جایی نرسیده است. این‌ها دلایلم برای این ادعاست:


1- من مدعی نبودم کار ما از نظر کیفی کار تازه‌ای است. ما می‌خواستیم صفحه حقوق را از چنگ سوژه‌های تکراری مشاوره ملکی و دعوای طلاق و مهریه خارج کنیم و ادبیاتی تازه تزریق کنیم. اما پیش از ما این کار توسط روزنامه‌نگارانی هم‌چون مریم باقی، عباس کامفیروزی و امیر مقامی آغاز شده بود. صفحه حقوق روزنامه هم‌میهن جدا دوست‌داشتنی بود. روزنامه اعتماد ملی هر روز یک ستون با عنوان وکیل‌الرعایا در صفحه آخر خود داشت که به تحلیل حقوقی یکی از اخبار روز می‌پرداخت. معتقد بودم می‌توان گستره‌ای وسیع‌تر از نظر کمی برای این دست از مطالب متصور شد.

2- ما نمی‌خواستیم بحث‌های دانشکده‌ای را به جراید بیاوریم، فلسفه من برای روزنامه‌نگاری حقوقی این بود که بسیاری از اخبار روزانه، دارای جنبه‌های حقوقی قابل بحث هستند. من معتقد بودم روزنامه‌نگاری حقوقی به عنوان یک مکمل می‌تواند از پنجره‌ای تازه به اخبار نگاه کند و زاویه‌ای نو بگشاید. کشاندن بحث‌های دانشکده‌ای مخاطب صفحات حقوقی را افزایش نمی‌داد، اما بررسی جنبه‌های حقوقی وقایع جنجالی و جالب توجه، دانش حقوقی روزنامه‌خوانان را زیاد می‌کرد.


3- ما معتقد بودیم در دانشکده‌های حقوق و کانون‌های وکلا اساتید و پژوهشگران قابلی وجود دارند که به فضای خبری معرفی نشده اند. اعتقاد داشتیم چهره‌های حقوقی رسانه‌ها بیش از حد کهنه و تکراری شده اند و در عموم وقایع، اگر حرف اشتباه نزنند، حرف تازه‌ای برای گفتن ندارند. یکی از اهداف ما چهره‌سازی رسانه‌ای بود، اما اینک پس از دو سال جز چند استاد، نتوانسته‌ایم دیگران را به ارتباط مستمر با رسانه‌ها مجاب کنیم. معتقدم افزایش همکاری آن چند استاد با رسانه‌ها نیز ثمره کار ما نبوده، بلکه حاصل علاقه شخصی خودشان بوده است.

4- ما نتوانستیم خود را به نحوی اثبات کنیم که هر روزنامه صفحه‌ای حقوقی داشته باشد. البته شرط لازم این کار وجود نیروهای کیفی فراوان است. من هیچ گاه ابایی از این نداشتم که دست افراد مستعد را با قلم روزنامه‌نگاری آشنا کنم. معتقد بودم در مطبوعات هیچ کس جای دیگری را نمی‌گیرد و هر نوشته‌ای بوی خود را دارد. با این حال دوستان هیچ وقت به نیروسازی و گسترش دایره کمی روزنامه‌نگاران حقوقی فکر نکردند. کار به جایی رسیده که بعضی از رفقا اگر پرونده‌ای بگیرند با نام‌های مستعار چندین مطلب را می‌نویسند، بلکه بهره مالی خود را فزونی بخشند!


5- اعتقاد راسخ من این بوده و هست که کارم ارزش دارد. می‌گفتم باید طوری کار کنیم که صاحبان جراید دنبال ما باشند و شرط اول این مسئله، حق‌التحریر مناسب بود. من اگر جایی کار گرفتم، اول از همه از بهای مناسب کار مطمئن شدم، آن هم نه برای خودم به عنوان دبیر سرویس یا مسئول پرونده، بلکه برای نیروها و نویسندگانم. چون معتقد بودم در این صورت می‌توان کار خوب خواست. برخی دوستان برندهای نه چندان معتبری را که در این قحطی مطبوعات شده بودند ستاره‌، به مزد شایسته ترجیح دادند. حاصل آن شد که کیفیت عموم کارهایشان روز به روز افت کرد و خودشان هم از روزنامه‌نگاری بریدند. 


حالا ما روزنامه‌نگاران حقوقی یک لشکر شکست‌خورده ایم. دست کم خود من در این چند ماه گذشته در صفحات اجتماعی و سیاسی جراید بیشتر دیده شده ام تا صفحات حقوقی. آن معدود نوشته‌های حقوقیم هم چنگی به دلم نزده اند، در مقایسه با گزارش‌های سیاسی.

پرسش از کامیابی آموزش اجباری در ایران و واکاوی آن؛ مقاله ای تقدیم به دکتر محمدعلی نجفی

جمعه 25 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 12:27 ق.ظ

این مقاله که از پیشنهادهای پژوهشی پایان‌نامه کارشناسی ارشد حقوق عمومی نگارنده است، برای ارائه در کنفرانس منع تبعیض در آموزش در کرسی صلح، حقوق بشر و دموکراسی یونسکو دانشگاه شهید بهشتی (اسفندماه 1391) به رشته تحریر در آمد. دست اندر کاران کنفرانس مذکور، تنها پس از مطالعه عنوان و چکیده و با پیگیری نگارنده برای وصول پاسخ اعلام کردند که مقاله مقبول نظرشان نیافتاده است. حاصل آن شد که رفت کنار سه، چهار مقاله دیگری که نوشته ام و به دلیل بدبیاری یا بی‌عرضگی نتوانسته ام منتشر کنم. امشب بیست و چهارم مرداد 1392، که دکتر محمدعلی نجفی موفق به کسب رای اعتماد از مجلس نشد، بی‌نهایت دلگیر و اندوهگین شدم. یادم به این مقاله افتاد و تصمیم گرفتم این اثر ناچیز را که در دوران سربازی و با محنت فراوان نوشته بودم، در اینترنت منتشر و به ایشان تقدیم کنم، شاید تسلایی باشد برای خودم.


فایل مقاله را از این‌جا دریافت کنید.


چکیده مقاله:

یکی از مظاهر تبعیض در آموزش که مورد تاکید کنوانسیون منع تبعیض در آموزش نیز قرار گرفته است، آموزش و پرورش اجباری و رایگان است. با وجود اظهارات ضد و نقیض دست اندرکاران وزارت آموزش و پرورش در خصوص کودکان بازمانده از تحصیل، آمار سرشماری عمومی سال 1390 حاکی از آن است که از خیل قریب به دوازده میلیون نفر کودک لازم‌التعلیم؛ ششصد و پنجاه‌هزار نفر آنان از گردونه آموزش و پرورش همگانی و اجباری خارج مانده اند. تحلیل سیر تطور قوانین مربوط به آموزش اجباری در ایران نشان می‌دهد، اساساً اجباری بودن آموزش و پرورش همگانی در ایران زیر سوال است. جدای از این مدعای برخی مسئولین وزارت آموزش و پرورش که خود را تنها مکلف به فراهم کردن آموزش و پرورش رایگان می‌دانند و معتقدند از نظر آن‌ها مفهومی به نام بازمانده از تحصیل وجود ندارد؛ جدیدترین قانون در این‌باره به حدود چهار دهه پیش بازمی‌گردد. این قانون از حیث مجازات‌منظورشده برای والدین سهل‌انگار و خاطی در ترک تحصیل فرزندان متروک مانده است. با مطالعه موردی قوانین خلاهای قانونی آموزش اجباری در ایران و نبود نهاد و ساز و کاری مشخص در پاسداری از این حق به رسمیت شناخته شده در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، به تصویر کشیده می‌شود.
واژگان کلیدی: آموزش و پرورش اجباری، بازمانده از تحصیل، لازم‌التعلیم، وزارت آموزش و پرورش ایران.

رضیه-2

دوشنبه 14 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 04:40 ق.ظ

دی نا آرام بودم، چون به قدر کافی قربان صدقه ات نرفته بودم. فکر کنم دلیلش این بود.

برچسب‌ها: رضیه

عبادت، دلیل بر نمی‌دارد یا در نقد رسوبات رویکرد اسلام‌شناسانه علی شریعتی به عبادت

سه‌شنبه 1 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 04:41 ب.ظ
1- هامون: این کجاش عشق‌ه؟ این پدری‌ه که عزیزترین کس خودش رو میکشه؟ این عشق‌ه؟
علی: اگر ابراهیم خودش رو می‌کشت... یعنی تصمیم می‌گرفت خودش رو بکشه... و یا کس دیگه‌ای رو به جای اسماعیل برای قربانی انتخاب می‌کرد یا این که شک می‌کرد، یا سر مرکبش‌و برمی‌گردوند، پشیمون می‌شد، شکوه میکرد از خداش و اگر، اگر، اگر و اگرهای دیگه، که دیگه پدر ایمان نبود... یه کسی بود مث من و تو...

2- دوستی زمانی می‌گفت من نمی‌فهمم چرا باید مشروبات الکلی حرام باشد، اگر من تمام در و پنجره خانه را قفل کنم و خودم باشم و خودم و تا اثرات نوشیدنش از سر نرفته، با بنی‌بشری تماس نداشته باشم.

3- علی شریعتی، منت بزرگی بر سر چند نسل این مملکت دارد، چون بسیاری از ما اندیشیدن را با علی شریعتی آغاز کردیم. این را که اسیر گذشته نباشیم، تاریخ را مقدس نپنداریم و تسلیم هر آن‌چه در گوشمان می‌خوانند نباشیم، از او آموختیم. با این حال، همه آن‌چه شریعتی برای ما به ارث گذشته همین نیست. از میراث‌های قابل نقد شریعتی، یکیش همین که گمان می‌کنیم هر آن‌چه دینی است، باید در مدار دیگران قابل تعبیر و تفسیر باشد، و الا نمی‌توان دینی خواندش و در چنین فرضی یکی دیگر از همان میراث‌های تاریخی الکی مقدس است.

4- معنابخشی به عبادات در ذات آن‌ها صورت نمی‌گیرد. معنای عبادات از جای دیگری می‌آید. کسی از مسلمین نمی‌تواند مدعی آن شود که مثلا در حرکات نماز فی‌نفسه چه چیزی نهفته. یک روز یکی می‌گوید نوعی نرمش است، دیگر روز ای‌میلی دست به دست می‌شود که هنگام سجده به سمت قبله الکترومغناطیس از بدن تخلیه می‌شود! برای آدم نرمال عقلانی، این تاویل‌ها کمابیش مضحکند. اگر معنای افعال دینی نه از ذات عمل، بل از ورای عمل می‌آید، منشا آن کجاست؟

5- ایمان، از کجا آغاز می‌شود؟ من معتقدم این تجربه‌ای است بی‌نهایت شخصی. مثلا برای من حقوق‌دان ایمان از امیرالمومنین، از نهج‌البلاغه‌اش و از نامه‌اش به مالک اشتر شروع می‌شود. وقتی می‌بینم نرم‌های حکومت‌داری پرورده دست محمد بن عبدالله و کتاب قرآن، چیزی است که عقلای بشر در قرن بیستم و پس از سه قرن روشن‌گری به آن دست یافته اند، پیش می‌خودم می‌گویم حتما چیزی هست. آیا این تجربه را می‌توان به دیگران، ولو به حقوق‌دانان، ولو به حقوق عمومی‌دانان، ولو به حقوق بشرخوان‌ها تعمیم داد؟ نه! ایمان هر کسی از درون خودش و به بهانه‌ای منحصر به فرد آغاز می‌شود.

6- برای آن‌چه در دین عبادت (با عنایت به تفکیک عبادات و معاملات در فقه) خوانده می‌شود (وفقط هم در باب عبادات این را می‌گویم و نه معاملات)، هیچ معنایی متصور نیست، جز همین ایمان. معنای عبادت از ورای عمل می‌آید. چرا مسلمان مشروب نمی‌خورد؟ چون این یک دستور دینی است. چرا روزه می‌گیرد؟ چون این یک دستور دینی است. فلسفه‌بافی‌ها و تعلیل مناسکی از این دست که روزه می‌گیریم تا درد فقیران را بفهمیم، یا روزه می‌گیریم تا با رژیم بدون غذا بدنمان سلامت شود، تخته‌بند محیط و زمان خودشان هستند. انتظار نداشته باشید این‌ها برای آدم‌های جامعه‌ای دیگر، عصری دیگر و کشوری دیگر معنادار باشند. حتی به نظر من گروهی که عبادات را این گونه تفسیر و توجیه می‌کنند باید پیه تمسخر و تضحک دیگران را هم به تن بمالند. آن‌چه عبادت است، چون و چرا بر نمی‌دارد. می‌کنم، چون به پیامبری ایمان دارم که گفته بکن، همین.

تعریف معاملات در ویکی‌فقه
پ.ن: البته تفکیک قائل شدن بین عبادات و معاملات، از آن بحث‌های چالش‌برانگیز است.

( تعداد کل: 82 )
<<    1       ...       11       12       13       14       15       ...       17    >>