X
تبلیغات
رایتل

دانشجوپزی مسئله رئیس جمهوری است؟

شنبه 27 خرداد‌ماه سال 1396 ساعت 04:44 ق.ظ

وضعیت سرمایشی خوابگاهی در اهواز نامناسب است، هشتگ‌های تویتری ترند شده و فضای تلگرام را تحت تاثیر خود قرار می‌دهند، دانشجوها پنکه‌ها را می‌شکنند، اتوبوس‌های کولردار جلوی درب خوابگاه ردیف می‌شوند، استاندار برای حل معضل وارد می‌شود!

حضور استاندار برای حل این مشکل، مرا به فکر فرو برد. به نظرم می‌رسید این مشکلی است که در نهایی‌ترین حد خود نیازمند مداخله رئیس دانشگاه است. تصمیم معاون دانشجویی و معاون پشتیبانی دانشگاه می‌توانست برای آن راه حلی پایدار بیابد، اگر نمی‌شد، تصمیم معاون آموزشی دانشگاه می‌توانست موقتا آن را چاره‌ کند.

آن‌چه دانشجوپزی را تبدیل به یک مسئله ملی کرد، صد البته قدرت رسانه بود. بی‌تویتر و تلگرام، بعید بود این وضعیت حتی دانشجویان پسر دانشگاه شهید چمران اهواز را درگیر خود کند. آیا باید از این مسئله خرسند باشیم؟ مسلما کسی از حل شدن مشکل دانشجویان خوابگاهی ناخرسند نیست، اما آیا این پدیده باعث نمی‌شود درباره چگونگی تعیین دستور کارهای حکمرانی تلنگری جدی به خود بزنیم؟‌ آیا قرار است موضوع ماموریت رئیس جمهوری، وزیر و استاندار در کوچه‌های رسانه تعیین شود؟

مدافعان این پدیده، تعیین دستور کار در رسانه را دست کم بهتر از تعیین دستور کار در پشت‌ درهای بسته می‌دانند. تصمیم‌گیری در پشت درب بسته مطلوب نیست، اما چه کسی می‌گوید روند تصمیم‌گیری در رسانه، قابل دفاع‌تر و بهتر است؟ موضوعی که بیش از همه شنیده می‌شود، لزوما مهم‌ترین موضوع نیست. همه موضوعات مهم دارای جذابیت رسانه‌ای یا دارای مختصات رسانه‌ای پربسامد نیستند. به عنوان مثال، دو  اتفاق همین روزها را مقایسه کنید: یک عملیات گسترده و تمام عیار ضدتروریستی در جنوب شرق کشور توجه هیچ رسانه‌ای را به خود جلب نمی‌کند، اما از شیطنت یک نوجوان یا شاید هم ترکیدن یک لامپ مهتابی در شاه‌ عبدالعظیم موج‌ها برمی‌خیزد! نمی‌توانیم شهروندان یا رسانه‌ها را ملامت کنیم، رسانه قواعد خاص خود را دارد، اما باید متوجه این نکته باشیم که رسانه شاید جام جهان‌نما باشد، اما جام تمام‌نما نیست. صدای بسیاری از معضلات پس از سال‌ها بلند می‌شود و حکمران‌هایی که رسانه‌ برای آن‌ها تعیین تکلیف می‌کنند، از تمشیت این امور باز می‌مانند. رسانه‌ها برای اشتغال‌زایی از چاه‌های نفت هورالعظیم هورا می‌کشند، زیرا گرد و غبار ناشی از خشک شدن آن چند سال دیگر در حلق ملت فرو خواهد رفت!

در همین مسئله فعلی، ما روبنای قضیه را می‌بینیم که استاندار به میان دانشجویان رفته است، اما آیا متوجه آن وظایفی هستیم که استاندار از انجام آن‌ها چشم‌پوشی کرده تا به مسئله‌ای که از نظر واقعیت مدیریتی کم‌اهمیت و از نظر واقعیت رسانه‌ای، بحران ملی! است، رسیدگی کند؟

این شیوه تعیین دستور کار مدیریتی، یک وجه ضد دموکراتیک نیز دارد. با این شیوه، حکمرانان به شهروندان پیام می‌دهند «مصلحت یعنی صدایی که شنیده می‌شود»، یعنی زخم کوچکی که بتادین خورده اولویت بیشتری از محتضر نیازمند احیا دارد. نتیجه آن که جریان‌های رسانه‌ای به سادگی زمام امور حکومت را به دست می‌گیرند! برای اثبات ناروایی این وضعیت نیازی به تحلیل‌های توطئه‌پایه از جریان‌های رسانه‌ای نیست؛ اما در خوش‌بینانه‌تر حالت شما برای رساندن صدایتان نیازمند یک گوشی هوشمند و دسترسی به اینترنت هستید. به همین سادگی افراد ضعیف‌تر از جریان سیاست‌گذاری‌ها حذف می‌شوند.

در حقیقت این شیوه حکمرانی چیزی است از دموکراسی بدتر. اگر دموکراسی به خاطر در دستور آوردن تصمیم‌های نابخردانه توده‌ها مورد نقد است، امواج رسانه‌ای می‌تواند از این تصمیمات نابخردانه ملی‌زدایی کرده و حکومت را ابزار اقلیتی کند که بلندتر فریاد می‌کشند. دست کم صندوق‌های رای به همه فرصتی برابر برای تعیین سرنوشت می‌دهد.

اگر از شهروندان انتظار می‌رود که مسائل اساسی خود را نه از طریق جنگ‌های خیابانی بلکه از طریق صندوق‌های رای حل و فصل کنند، از حاکمان نیز همین انتظار می‌رود که دستور کار خود را بر پایه مصلحت‌های واقعی همه مردم و نه روندهای رسانه‌ای تعیین کنند.

که تو خود دانی اگر...

چهارشنبه 27 اردیبهشت‌ماه سال 1396 ساعت 09:51 ب.ظ

نوشتن وبلاگ یک مزیت بزرگ دارد و آن ضبط  تاریخ زندگی ات در یک دفترچه خاطرات غیر شخصی‌ است. چندی پیش به تمّت سر زدم تا حال و هوای همین روزهای ۴ سال پیشم را مرور کنم. مرور نمی‌خواست، زیرا در همه این چهار سال خاطره آن نوشته به روشنی در ذهنم بود: آنجا که چهل روز پیش از انتخابات سال ۹۲ با یاس و اندوه نوشته بودم: "ما مستحق امیدیم". حالا دوباره آن نوشته را می‌خوانم و با خودم می‌گویم تا کجا می‌شود سقف آرزوهای یک ملت را کوتاه کرد؟ تا آن‌جا که فقط و فقط آرزوی امیدواری برایت باقی بماند؟ چه شادم این روزها که یک ملت ایم و کمتر کسی از ما در وطن خویش غریب است. چه شادم این روزها که آسمان هم سقف آرزوهایم نیست.

هم‌وطن من، کسی از شما توقع ندارد اقتصاددان باشید و رموز اقتصاد کلان بشناسید، کسی از شما توقع ندارد دیپلمات باشید و جزئیات رفع تحریم‌ها را بدانید، کسی از شما توقع ندارد حقوقدان باشید و نوسان دمای آزادی را بسنجید؛ در یک کلام کسی از شما توقع ندارد رای خود را با مفاهیمی توجیه کنید که آگاهی چندانی از آن ندارید.

 در این سال ها از مطالعه تاریخ ایران به یک نتیجه رسیده ام و آن این که هیچگاه انجام انتخاب‌های مردم نامطلوب نبوده است. ناخوشایندترین تجربه‌ها تبدیل به بزرگترین درس‌ها شده اند و سوال این است: آیا ملتی که تاریخ خود را به این توفیق به پیش برده است محتاج کشمکش‌های نظری برای گزینش است؟

 می‌خواهم  ‌رازی را با شما در میان نهم: هیچ حجت و شاهدی بر درستی رایتان نیست بالاتر از مذاق و فاهمه سیاسی خود شما.

ما که شهروندانی با عزت و متکی به نفسیم از دولت خود جز توقع پیش‌بینی‌پذیری نداریم. از خود بپرسید چه کسی می تواند قدرت پیش‌بینی مرا بیشتر کند تا آینده ام را خودم تدبیر کنم و مرا به موج اتفاقات تجربه‌ناشده نسپارد؟ در کدام وضعیت مطمئن خواهم بود که سرمایه عمر خود را رهن یک آینده نامعلوم نخواهم کرد؟ من هم با همین مذاق رای خود را گزیده ام. به تجربه و تحصیل فرا گرفتم که کارآمدی یعنی آزادی. به دولتی رای می‌دهم که کارنامه‌اش آزادی بیشتر از دیگران است. دولتی که حتی اگر بخواهد نتواند منتقدانش را خاموش کند. آزادی سرمایه‌ای است که به بهای خون شهیدان و مجاهدت گذشتگان به دست من رسیده است. این سرمایه را فربه‌تر خواهم کرد.

 من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش
 که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی

برچسب‌ها: امید، آینده، تصمیم، انتخاب

چگونه صدقه بدهیم؟

شنبه 5 فروردین‌ماه سال 1396 ساعت 04:13 ب.ظ

بعضی از تجربه‌هایی که از نحوه مواجهه خود با مددجویان بنیاد کودک روایت می‌کنند، اصل قصه اند. یکی از این تجربه‌ها را چهار سال پیش خواندم.

راوی می‌خواسته کودکی را از چرخه بسته فقر نجات دهد، حتی آرمان تغییر طبقه او را در سر می‌پرورانده؛ اما واقعیتی که با آن مواجه شده پرورش یافتن یک «فقیر حرفه‌ای» است. دقت کنید، از گدای حرفه‌ای سخن نمی‌گویم، از فقیر حرفه‌ای حرف می‌زنم.
 
هیچ گاه به این تامل جدی نپرداخته ایم که صدقه‌های بخور و نمیر، وقتی کف دست فردی قرار بگیرند؛ پیش از آن که به آن فرد کمک کرده باشند، به یاری خود ما شتافته اند. اثر فوری این صدقه، تسکین وجدان و رهایی روح از رنج آگاهی به مسئولیت است.

اما اثر بلندمدت چیست؟ فرد فقیر را برای کسب درآمد و کوشش کاهل می‌کند. او هیچ گاه در اندیشه توسعه توانایی‌هایش نخواهد رفت چرا که همیشه دستان نیکوکاری هستند که دست او را در یابند. رانت، فقط دولت‌ها را ظالم نمی‌کند؛ فقرا را هم ظالم می‌کند، ظالم به خود.

 دیگر اثر ثانوی این کمک بازداشتن فرد فقیر از کوشش جهت تغییر جهت جبر طبقاتی خود است. او دیگر نمی‌کوشد ثروتمندتر شود تا بلکه فرزندانش از جبر طبقاتی که خود محکوم به آن بوده نجات یابند، بلکه دیگر افرادی را تولید خواهد کرد که مثل خود او در این طبقه به دنیا می‌آیند. این کمک بزرگتری است که ما با صدقه دادن به خود می‌کنیم. فرد فقیر را از چرخه رقابت بر سر موقعیت‌ها و مقام‌هایی که خود داریم خارج می‌کنیم، چرا که با کمک خود او را بی‌نیاز نساخته‌ایم بلکه نیازمندترش کرده ایم، او در سیکل بسته فقر باقی می‌ماند و ما در سیکل بسته غنا، هیچ رقیب تازه‌ای نخواهیم داشت.

کمک کردن امر نیکویی است. حتی اگر کوچک باشد، مثل 50 تومانی‌هایی که در صندوق صدقات می‌اندازیم، به شرط آن که در آن سوی ماجرا کمک‌های کوچک دریافت نشوند. در آن سوی ماجرا نباید پول نقد یا کالا به کسی داد، یا حتی وام  کلان کم‌بهره اعطا کرد.

کسی که خود پولی را به زحمت به کف نیاورده، شم اقتصادی چگونه سرمایه‌گذاری کردن را ندارد. در آن سوی ماجرا باید حرفه آموخت، شغل ایجاد کرد، آموزش و بهداشت عمومی را توسعه داد. صدقات نباید در قالب مستمری، یعنی درآمد اندک اما دائمی به مستمندان داده شوند؛ بلکه باید صورت بیمه‌ای بیابند: مستمندان خود باید هزینه‌های زندگیشان را تامین کنند، اما در قبال خطراتی که ناخواسته به سراغشان می‌آید و از خرج‌های معمول زندگی فراترند، مثل سرطان، مثل تصادف وانت‌بار سه میلیونی با ماکسیمای 100 میلیونی که بیمه معمول خودرو تکافوی مسئولیت راننده وانت را نمی‌کند و امثال کذا آن‌ها را حمایت ‌کند.

 این قبیل حمایت‌های نیکوکارانه، قوت قلب و امنیت خاطر فقرا خواهند بود و در عین حال نظم معمول بازار را به هم نمی‌زنند. به مستمندان این فرصت را می‌دهند که از چنگ استضعاف برهند و دست کم به خیل مردم ضعیف بپیوندند، شاید روزی هم از این  طبقه به طبقات فرادست‌تر بکوچند.
 
فلسفه ایجاد بنیادهای خیریه، پیاده کردن نظام صدقاتی سنتی در یک اشل بزرگ‌تر نیست. همه‌مان باید به فراست دریافته باشیم که دوران صدقات کوچک دادن، صدقات کوچک گرفتن سپری شده است. اینک دوران جمع کردن صدقات کوچک و تبدیل آن به کمک‌های غیرمستقیم رهایی‌بخش برنامه‌ریزی‌شده است.

برچسب‌ها: صدقه، توانمندسازی، خیریه

پیش‌نویس لایحه قانونی توانمندسازی حقوقی

یکشنبه 22 اسفند‌ماه سال 1395 ساعت 11:13 ب.ظ

در طی دو سال و اندی گذشته عضو گروهی بودم که وظیفه نگارش پیش‌نویس لایحه‌ای برای ساماندهی به کمک‌های حقوقی در نظام حقوقی ایران را بر عهده داشته اند. این گروه در پروژه‌ای که مجری آن آقای دکتر سیدناصر سلطانی بود با پژوهشگاه قوه قضائیه همکاری می‌کرد. حدود شش ماه پیش، مطالعات گروه پیرامون این موضوع به نقطه‌ای‌ رسید که اطمینان خاطر کافی برای نگارش پیش‌نویس یک لایحه قانونی به وجود آمد. پس از آن مدتی نیز صرف نگارش پیش‌نویس و رفع عیوب آن شد و  در ابتدای اسفندماه کار از جانب گروه مجری تقریبا نهایی شد.

این پیش‌نویس تا قانون شدن راه درازی را طی خواه کرد، اگر پسند پژوهشگاه قوه قضائیه باشد، برای تصویب در اختیار رئیس قوه قضائیه قرار خواهد گرفت، سپس به هیئت دولت می‌رود و در صورت تصویب در هیئت دولت باید در مجلس شورای اسلامی به بحث گذاشته شود. اگر این پیش‌نویس در دستور کار سیاست‌های قضایی کشور باشد روند تصویب آن به صورت طبیعی دست کم چیزی حدود سه الی چهار سال به طول خواهد انجامید. بدرقه راه پیش‌نویس، استواری متن و اندک بودن عیوبش خواهد بود.

به همین خاطر گروه تصمیم گرفت پیش از تحویل قطعی پیش‌نویس به پژوهشگاه قوه قضاییه، نظرات اساتید دانشگاه، کنش‌گران حقوقی و یا هر کس دیگری که به نحوی می‌تواند عیوب و نواقص این پیش‌نویس قانونی را به ما گوشزد کند، جویا شود، پس متن این پیش‌نویس را برای اظهار نظر متخصصین و صاحبان نظر منتشر کردیم. مهلتی که تا پنجم فروردین به طول خواهد انجامید نیز برای دریافت نظرات، نقدها و پیشنهادها نیز قرار دادیم.

همان طور که در مقدمه کار گفته شده است، تلاش کرده ایم سامان کمک‌های حقوقی و معاضدت قضایی را بر افزایش قدرت و خودمختارسازی افراد بنهیم. این برایمان بسیار کلیدی بوده است که نهادهایی را تدارک ببینیم که تا حد ممکن خودبنیادی اقتصادی داشته و تامین مالی آن‌ها کمترین وابستگی ممکن به بودجه‌های سالانه و سعه و ضیق مالی دولت را داشته باشد. در یک کلام، گروه‌های آسیب‌پذیر را نه به چشم شهروندانی محتاج صدقه، بلکه به چشم شهروندانی پرت‌‌افتاده از قدرت و جدا نگاه‌داشته‌شده از حق‌های بنیادین خود ببینیم. تصدیع بیشتر را روا نمی‌دانم، ترجیح می‌دهم پیش‌نویس خودش سخن بگوید.

ممنون می‌شویم اگر این کار را بخوانید، نقد کنید و نظرات خود را به نشانی مذکور در متن پیش‌نویس برایمان ارسال کنید. همین طور اگر گمان می‌کنید کسانی هستند که بتوانند چراغی در مسیر ما بیافروزند، این متن را برایشان ارسال کنید.

متن پیش‌نویس  را می‌توانید از این نشانی دریافت کنید:
http://s4.picofile.com/file/8287523142/LEA213.pdf.html

قاعده دسترسی‌پذیری مقامات عمومی؛ یک نمونه وطنی

دوشنبه 2 اسفند‌ماه سال 1395 ساعت 05:35 ب.ظ

سالیان سال است که آقای (آیت‌الله ابراهیم) امینی نجف‌آبادی اقامه نماز مغرب و عشا در مسجد اعظم قم را (که در مجاورت حرم حضرت معصومه است) به عهده دارند. ایشان از همان سالیان پیش که مسئولیت‌های بیشتری (از امامت جمعه قم گرفته تا نایب رئیسی مجلس خبرگان رهبری) را بر عهده داشتند، مقید بودند که پس از نماز مغرب و عشا در کنار مهراب (محراب) بنشینند و با شهروندانی که صحبتی، تقاضایی، حرفی یا سخنی داشتند، گفت‌وگو کنند. اگرچه کهولت سن باعث شده ایشان نتوانند به نظم و ترتیب قدیم در نماز جماعت حضور پیدا کنند، اما بهانه‌هایی مثل کسالت جسمی و درد پا و غیره که در این سال‌ها عارض شده نتوانسته باعث ترک این عادت قدیمی شود. ایشان در حال حاضر نماینده مجلس خبرگان رهبری از تهران و عضو ثابت مجمع تشخیص مصلحت نظام اند.

از  ۱۵ سال پیش (که در سفری به قم برای اولین بار شاهد این دیدارها بودم) تا هم اکنون و همین چند شب پیش به خاطر ندارم که ملاقات‌های مردمی ایشان تشریفات پیچیده‌ای داشته باشد. این دیدارها نه محتاج وقت قبلی است و نه کوچک‌ترین زحمتی برای ‌ملاقات کننده به همراه دارد. محافظ‌ها (حتی همان زمان که ورودی حرم تفتیش بدنی نداشت) صرفا ناظرند. این دیدارها از جانب ملاقات‌کنندگان به درازا کشیده نمی‌شود، اما این را هم ندیدم که کسی مدام در حال تذکر به ملاقات‌کننده برای کوتاه کردن صحبتش باشد.

به نظرم این‌ استانداردترین حد دسترسی‌پذیری یک مقام عمومی است، عادتی که به جرات می‌توان گفت در هیچ یک از مقامات هم‌عرض و حتی پایین‌تر از آقای امینی وجود ندارد و مایه تاسف است.

مقامات عمومی یک دولت قانونمدار نه باید و نه می‌توانند کارها را با ملاقات‌های خارج از برنامه تمشیت کنند؛ شهروندان نیز نباید انتظار داشته باشند گره‌های مشکلاتشان با این قبیل ملاقات‌ها گشوده شود، اما برای کسانی که دارای سمتی عمومی هستند و بخشی ولو اندک از قدرت را در اختیار دارند، شنیدن مردم و تماس مستقیم با ایشان (در مقام شنونده و نه سخنران و واعظ) یک ضرورت است. همه مسئولین نماینده مردم برای حفظ و صیانت از منافع عمومی هستند و هیچ مسئولی به درک درستی از منافع عمومی نمی‌رسد مگر آن که بی‌پرده و بی‌واسطه با مردم در تماس باشد.

البته می‌توان منتقد شکل این دیدارها بود: آیا آقای امینی همان قدر که در دسترس موکلان مرد است، در دسترس موکلان زن نیز هست؟ و چرا امکان چنین دیداری اعلان نمی‌شود و فقط کسانی که در مسجد اعظم رفت و آمد دارند از امکان آن مطلع می‌شوند؟ به نظرم در کنار همه این نقدها که به جای خود وارد است، آقای امینی نمونه‌ روشنی است که طی سالیان متوالی ثابت کرده حتی در این دوره و زمانه و با همه خطراتی که مقامات را تهدید می‌کند نیز می‌توان به فرمان حضرت علی به والی مصر، مالک اشتر، عمل کرد که فرمود: «برای کسانی که به تو نیاز دارند، زمانی معین کن که در آن فارغ از هر کاری به آنان بپردازی. برای دیدار با ایشان به مجلس عام بنشین، مجلسی که همگان در آن حاضر توانند شد و... بفرمای تا سپاهیان و یاران و نگهبانان و پاسبانان به یک سو شوند، تا گوینده بی‌هراس و بی‌لکنت زبان سخن خویش بگوید». کاش دیگر مسئولان نیز یاد بگیرند و همیشه در دسترس باشند.

( تعداد کل: 82 )
<<    1       2       3       4       5       ...       17    >>