X
تبلیغات
رایتل

بیش از آن...

چهارشنبه 25 آذر‌ماه سال 1394 ساعت 06:39 ب.ظ

زیباییت شکفتن خوبی و بیش از آن

انگار غاریازِ(1) جنوبی  و بیش از آن


در هرم باد میوه‌پزانِ شمال ری

طعم چشید یخمک چوبی و بیش از آن


بر قله‌ها نظاره دشتی به وقت عصر!

رنگین و دلربای، غروبی و بیش از آن


گویا نسیم آخر مرداد مرجنی(2)

محصول دست بت‌کده‌های برهمنی


آخر تو چیستی که برای بیان تو

از من  غزل رمیده به سوی جهان تو


شاید تو سرو کاشمر ذهن شاعری

محبوب فوق گفتن آغاز و آخری


هم عاجز از سکوتم و هم از سرودنت

تنها همین که چه خوبی و بیش از آن...


1- غاریاز؛ وقتی از سال. بروجنی‌ها بعد چله کوچک (اول اسفند) تا بهار را غاریاز می‌گویند. (یا به گمانم از 10 اسفند تا بهار). شهرکردی‌ها می‌گویند غَریاز و منظور آن‌ها از غریاز خود بهار است.

2- مرجن، دشتی مجاور بروجن. مجاز از همان بروجن خودمان. :)

برچسب‌ها: شعر، رضیه، زندگی

برای طیب ق

شنبه 21 آذر‌ماه سال 1394 ساعت 04:15 ب.ظ

طیب ق؛ از آخرین بازماندگان عصر گودر، رحمت الله علیه، یک خواننده خوب است. زیاد می خواند و از آن همه، چیزهای خوب را بسیاری از اوقات، با کمترین اظهار نظر به اشتراک می‌گذارد. متاسفانه در عصر گودر او را نشناختم و حتی یک بار هم صفحه‌اش را مرور نکردم که کشفش کنم، اما در این چند سال بخشی از کیفیت زندگی من بوده، به خاطر مطالب خوبی که به اشتراک می‌گذارد. نمی‌دانم قبلا از او به کامنتی و نوتی تقدیر کردم یا نه؛ اما در این همه سال ندیدم کسی در وبلاگش از او که این همه خوب می‌خواند و این همه خوب به اشتراک می‌گذارد، تشکر کند.

حالا بعد از این بی حوصلگی چند روزه که دست و دلم به بستن این صفحات پایانی یکی از بی‌شمار فصل‌های تز نمی‌رفت؛ این تشکر، این گوشه، بماند برای آقای طیب ق.

قضاوت کن، قضاوت [درستِ] تو خوب است

سه‌شنبه 27 مرداد‌ماه سال 1394 ساعت 10:08 ب.ظ

نه؛ لطفاً به خاطر این که قضاوت کردید احساس گناه نکنید. این روزها رایج شده که از خصال نیکوی آدمی، قضاوت نکردن باشد. تا با پدیده‌ای انسانی روبرو می‌شویم، باید سر به زیر از کنارش عبور کنیم. بسیاری از ما سکوت می‌کنیم که مبادا قضاوت کرده باشیم و اگر کسی گفت چرا قضاوت کردی، حاضریم عذرخواهی کنیم به خاطر این خبط بزرگ.


برای من این سوال برجسته است که اگر قضاوت نکنیم و مدام در حال سنجیدن وضعیت‌های جدید و تصمیم‌گیری پیرامون آن‌ها نباشیم، چگونه آدمی هستیم؟ یا آدمی خشک و سرسخت، که روزی روزگاری درهای خلقیات و رفتارش را به جهان پیرامون بسته و تاریخش در همان روز متوقف شده است؛ یا آدمی بی‌هویت که روال‌ها، رسم‌ها، عادت‌ها و مدها او را به هر سو می‌برند.


قضاوت کردن، متمدنانه‌ترین رفتاری است که انسان می‌تواند از خود بروز دهد: این قضاوت یا به ابرام و تایید یک پدیده انسانی می‌انجامد -و شما را در مسیر رشد قرار می‌دهد- یا به نقض آن؛ -و از مسیر انحطاط دورتان می‌دارد-. چگونه می‌توان قضاوت نکرد و بهتر از روز قبل بود؟ این فرآیند، ناگزیر باید در درون هر آدمی وجود داشته باشد. سکوت در برابر پدیده‌های ناپسند یا ناخوشایند، به این بهانه که آن‌ها را قضاوت نکرده باشیم، مشارکت در یک جنایت علیه خود  و جامعه انسانی مان به شمار می‌رود.


من حتی نمی‌توانم بپذیرم به اشتراک گذاشتن قضاوت کار نادرستی است، قضاوت‌های ما راجع به پدیده‌های انسانی چیزی است شبیه ایده‌ها، نظرات و آرایی که داریم، چرا نتوانیم آن‌ها را به اشتراک بگذاریم؟


گمانم ما برای در امان ماندن از دو امر دوست‌ناداشتنی و مذموم از قضاوت می‌گریزیم. نخست، بسا به خاطر این قبیل قضاوت‌ها، حق تعیین سرنوشت یک انسان دیگر را زیر سوال می‌بریم. این که ما چیزی را خوب یا بد می‌دانیم لزوماً نمی‌تواند حقی برای منکوب یا سرکوب کردن آن به ما بدهد. همان گونه که حق تعیین سرنوشت دیگری، نمی‌تواند مانع از بیان نظر شخصی ما راجع به رفتار او شود.


اما دومین امر نادوست‌داشتنی به چگونگی قضاوت کردن برمی‌گردد. بسیاری از اوقات  ذم قضاوت نادرست را تبدیل به ذم هر گونه قضاوت می‌کنیم. در حقوق برای درستی قضاوت، اصول و شرایطی وضع شده که عموماً تحت عنوان دادرسی منصفانه شناخته می‌شود. می‌توان با یک گفت‌وگوی جمعی، به اصولی برای قضاوت عمومی دست یافت.


دقت در برخی جملات شناخته شده، نشان می‌دهد سابق بر این بیشتر به درستی قضاوت اهمیت می‌دادیم: «عجولانه قضاوت نکن». قضاوت کردن بد نیست، عجولانه قضاوت کردن بد است. یا مثال دیگر، اصل تناظر است که در دادگاه به کار می‌رود. اصل تناظر برای قضاوت‌های عمومی ما به صورت یک ضرب‌المثل نیز در آمده است: «یک‌طرفه به قاضی نرو». این از جمله قواعدی است که که رعایت آن می‌تواند قضاوت‌های عمومی را تا حد زیادی از نادرستی مصون بدارد: هیچ کنشی را قضاوت نکنیم، مگر آن که اطلاعات کافی درباره دلایل و توجیهات کنش‌گر داشته یا دست کم توانسته باشیم در منظر او بنشینیم. یا در قضاوت اصل را بر برائت و نیکونیتی انسان‌ها بگذاریم، مگر آن که دلایل کافی برای نقض این قاعده اولی داشته باشیم.


خلاصه این که، از قضاوت کردن نترسید و از کنار آن‌چه بد می‌دانید، نگذرید.


پی‌نوشت 1: بعضی‌ها می‌گویند جاج نکنیم. به نظرم کلمه قضاوت معادل دقیق و کاملی برای جاج انگلیسی است. قبول دارم که بعضی کلمه‌ها معادل دقیقی در فارسی ندارند و برای دقت در بیان، به کار بردن واژه اصلی به جای معادل آن ضروری است؛ اما این قدر که سواد من قد می‌دهد قضاوت کردن می‌تواند به  کمال معنای جاج را برساند.


پی‌نوشت 2: دادرسی منصفانه در ویکی‌پدیای فارسی صفحه ندارد. اگر دانشجوی فارغ‌البالی اینجا را می‌خواند این کار خیر را انجام دهد.

خدای کوچک یا خدای بزرگ

چهارشنبه 14 مرداد‌ماه سال 1394 ساعت 10:15 ب.ظ

چند روز پیش با دوست متفقهی درباره مفهوم خدا صحبت می‌کردیم. این رفیق شفیق به نکته دقیقی از تصویر نادرستی که اتفاقاً دین‌داران از خدا ساخته اند اشاره می‌کرد. می‌گفت خدا به همان اندازه که بزرگ است، نظام گسترده‌ای برای ارزیابی اخروی انسان‌ها دارد. این که گمان کنیم خداوند صرفاً در یک چارچوب محدود از نظام ارزشی که ما بدان باور داریم به قضاوت می‌پردازد، اتفاقاً نافی بزرگی و توانایی خداوند است. در این معنا جغرافیا و تاریخ خداوند را محدود نمی‌کند و او  با مفهوم نیکی و بدی به قضاوت انسان‌ها نمی‌نشیند بلکه با دریافت انسان‌ها از نیکی و بدی آن‌ها را داوری می‌کند. البته این سخن یک لازمه دیگر داشت که این دوست عزیز نیز به درستی به آن اشاره داشت، این که خداوند را در غیریت با مخلوقاتش نبینیم.


ایده جذابی به نظرم آمد، گفتم در میانش بگذارم. امید که این دوست متفقه ما روزی همه این نکات بدیعی که درباره فکر دینی دارد،‌ تحریر کند.

برچسب‌ها: خداشناسی، خدا، دین، فکر دینی

تقاضای هم‌فکری برای واژه‌گزینی، Paralegal /پارالگال

پنج‌شنبه 18 تیر‌ماه سال 1394 ساعت 07:09 ق.ظ
*مختصر و مفید*
پارالگال به کسانی گفته می‌شود که دانش حقوقی دارند، اما نه در حدی که شخصاً به عنوان وکیل مسئولیت یک پرونده را  به عهده بگیرند. این قبیل افراد که دانشجو یا دارای تحصیلات ابتدایی  در رشته حقوق هستند، معمولاً دستیاری یک نهاد یا شخص دارای اجازه وکالت را بر عهده می‌گیرند.

*چرا در فارسی نبوده است؟*
مقررات سخت‌گیرانه راجع به وکالت در ایران مانع از شکل‌گیری این پدیده شده است. بدون پروانه رسمی وکالت یا کارآموزی وکالت، هیچ کس  و  تحت هیچ عنوانی نمی‌تواند در محاکم دادگستری نمایندگی از شخصی دیگر را  بر عهده بگیرد. موارد استثنایی که فرد می‌تواند برای خویشانش  عهده‌دار وکالت شود نیز منوط به وجود دانش حقوقی کافی و احراز آن توسط کانون وکلای منطقه است.

*چرا به آن نیاز داریم؟*
رشد فعالیت‌های معاضدتی (ارائه رایگان یا کم‌هزینه خدمات حقوقی به گروه‌های محروم/آسیب‌پذیر/در حاشیه‌مانده) نیاز به این مفهوم را بیش از پیش نمایان کرده است. به ویژه پارالگال‌ها حالا در کلینیک‌های حقوقی نقش مهمی بر عهده دارند: دانشجویان دوره کارشناسی حقوق که اگرچه دوره آموزشی خود را به پایان نبرده اند، اما تحت نظارت وکلا و اساتید حاضر در کلینیک حقوقی (که معمولاً جزئی از یک دانشکده یا دانشگاه است) کار رسیدگی به پرونده‌ها و مشاوره به مراجعین را انجام می‌دهند. کلینیک حقوقی از یک سو خدمات رایگان یا ارزان به نیازمندان ارائه می‌دهد و از سوی دیگر دانشجویان را با نمونه‌های عملی آشنا می‌سازد.

در حال حاضر در ایران کلینیک حقوقی زنان و کودکان دانشگاه شهید بهشتی تهران، کلینیک حقوقی دانشگاه مفید قم،  کلینیک حقوقی دانشگاه آزاد اسلامی خوراسگان مشغول به فعالیتند. در آینده نزدیک احتمالاً این کلینیک‌ها رشد بیشتری کنند و در فرآیند رسیدگی قضایی به رسمیت شناخته شوند. بنابراین نیاز به واژه‌گزینی برای پارالگال که هنوز به طور گسترده مورد استفاده قرار نگرفته احساس می‌شود. به علاوه شاید بتوان برای حمایت از گروه‌های آسیب‌پذیر ساز و کار وکالت توسط موسسات حقوقی را پیش‌بینی کرد که در این صورت باز برای پارالگال‌ها نیاز به شناسایی قانونی بوده و این نیازمند یک واژه فارسی است.


*مایلید بیشتر بدانید؟*

به صفحه انگلیسی ویکی‌پدیای این مفهوم مراجعه کنید:

*چرا برای من مهم است و تاثیر کار شما چه خواهد بود؟*
 رساله دکتری من به طور کلی درباره این قبیل کمک‌های حقوقی است. از آن‌جایی که این رساله در زبان فارسی فاقد سابقه است و احتمال دارد به عنوان راهنمای تصویب قوانین آتی به کار گرفته شود، برایم بسیار مهم است که از سرچشمه واژه‌گزینی مناسبی داشته باشم. در همین حین، بد نیست اگر پیشنهادی برای کلینیک حقوقی دارید، آن را نیزمطرح کنید.


*پیشنهاد خودم چیست؟*

«دستیار حقوقی» می‌تواند دلالت خوبی برای کاربرد عام این واژه داشته باشد. «دانش‌ورز حقوقی» به ویژه بر روی دانشجویانی متمرکز می‌شود که این قبیل خدمات را ارائه می‌دهند. اما فکر می‌کنم معادل بهتری نیز پیدا شود.


*به من کمک کنید*

از طریق وبلاگ، صفحه گوگل‌پلاس یا mansoori66@gmail.com با من در تماس باشید. اگر کسانی را می‌شناسید که در این کار تبحر دارند، این مطلب را با آن‌ها در میان بگذارید و اگر فکر می‌کنید یک هم‌فکری عمومی به این کار کمک کند، آن را هم‌رسان کنید. لطفاً پیشنهادهای خود را حداکثر تا 10 مرداد 1394 به دست من برسانید.
( تعداد کل: 65 )
<<    1       2       3       4       5       ...       13    >>