X
تبلیغات
رایتل

پر دادن گنجشک در مشت، به امید کبوتر در آسمان

پنج‌شنبه 13 مهر‌ماه سال 1396 ساعت 03:51 ب.ظ

آن معدود خوانندگانی که پیگیر مرحوم بی‌گاه‌ها بودند، خاطرشان هست که ۷ سال پیش، یعنی در مهر ۸۹ از پارلمانی شدن انتخاب رئیس هیئت دولت دفاع کردم. هنوز هم بر آن نظر استوارم، انتخاب رئیس هیئت دولت از سوی رئیس کشور، یعنی رهبری و پیشنهاد آن به مجلس با واقعیت سیاسی ایران سازگارتر است. خوش داشته باشیم یا نه، تکامل آهسته اختیارات اجرایی رهبری در طول زمان، ما را متوجه سمت و سوی میل سنت سیاسی ایران می‌کند و اگر خودمان به استقبال آینده نرویم، آینده ما را شگفت‌زده خواهد کرد.

هنوز هم واحد شمارش قدرت، فشنگ است و نمی‌توان قدرت نظامی را در یک دست نگاه داشت و قدرت شبکه سازمان‌یافته و سرزمینی مجریه را در دست دیگر.  مجریه دو رکنی، بدون وجود ابزار تاثیرگذاری مستقیم این دو رکن بر یکدیگر یک الگوی پرتنش است. نهادهایی مثل شورای عالی امنیت ملی نیز نمی‌توانند همه این تنش‌ها را مدیریت کنند. این دو قدرت اجرایی باید یک نسبت سلسله مراتبی با هم پیدا کنند.

اما چنین گذاری شرائط خودش را دارد. شرط اساسی حذف رئیس جمهوری منتخب ملت، واگذاری نقش‌های منحصر به فرد وی به نهاد یا فرد دیگری است. نقش‌هایی که از آن سخن می‌گویم با وظایف مصرح در قانون اساسی متفاوت است. نقش‌های رئیس جمهوری آن دسته از وظایفی است که به مرور زمان و در عرف سیاسی برای وی شکل گرفته است. یکی از کارکردهایی که روسای جمهور بالاخص در ۲۰ سال گذشته داشته اند، نمایندگی از منافع و حقوق اقلیت‌های خاموش بوده است.

قانون اساسی، رئیس جمهوری را دومین فرد قدرتمند ایران می‌داند و عرف سیاسی، او را مسئول حراست از وضعیت اقلیت‌هایی کرده که محال است خود مستقلا بتوانند صدایی در این ساختار بیابند. تلاش‌های ناکام آقای خاتمی برای حضور بهاییان در دانشگاه (که در خاطرات دکتر حسین مهرپور، کتاب وظیفه دشوار نظارت بر اجرای قانون اساسی، منعکس است)، طرح‌های نافرجام آقای احمدی‌نژاد برای فقرای زیر خط فقر مطلق و فاقد خودآگاهی و اثرگذاری سیاسی و تلاش‌های احتمالا بی‌نتیجه آقای روحانی برای جلب نظر ناراضیان خاموش به ویژه در جریان رقابت انتخابات ریاست جمهوری از اقتضائات این سنت بوده است.

نباید وضعیت اقلیت‌بودگی را تنها معلول ساختار سیاسی دانست و گمان کرد در ایران امروز، تنها غیر شیعیان با این وضعیت مواجهند. هر شهروندی که با یک عرف نیرومند، یک سنت ریشه‌دار، یک تقسیم‌بندی اجتماعی پرطرفدار، یک عادت مسلط زمانه نسازد، اقلیت‌بودگی را تجربه می‌کند. بسیاری از وضعیت‌های اقلیتی فاقد صدا و بروز کافی برای به چشم آمدن در زندگی روزمره ما شهروندان اند.

اقلیت‌های خاموش و فاقد صدا  با معضل پراکندگی جغرافیایی طرفند و قادر نیستند نیروی خود را جز در مصاف ملی انتخابات ریاست جمهوری به نمایش بگذارند. همین فرصت به آن‌ها اطمینان خاطر می‌دهد، اطمینان از این که جایی شنیده می‌شوند. سوال اصلی این‌جاست، با وضعیت کنونی انتخاب نمایندگان مجلس که ناشی از یک نظام انتخاباتی قدیمی و فرسوده و عدم احراز صلاحیت گسترده خیل قابل توجهی از داوطلبان است، آیا کسی هست که بار این نقش را به دوش بکشد؟ آیا از نظر فرهنگی به تکاملی رسیده ایم که برای اقلیت‌های خاموش، صدایی در حد یک کرسی نمایندگی در مجلس در نظر بگیریم و او را تحمل کنیم؟ آیا آماده ایم وظایف ایدئولوژیک نمایندگان مجلس شورای اسلامی را از عداد مسئولیت‌هایشان خارج کنیم؟

اگر این کار را نکردیم و ریاست جمهوری را حذف کردیم، باید انتظار این را داشته باشیم که نسیم‌های نارضایتی اقلیت‌های پراکنده و خاموش به مرور زمان گرد هم آیند و تندبادی بسازند. رئیس جمهوری ملی، چنین نقشی را ایفا می‌کند. او در رهگذار زمان نگهبان لاله ملت بودن ما ایرانیان است. همین است که از سال ۱۳۶۸ به این سو که رئیس جمهوری نقش قدرتمندی در ساختار سیاسی یافته، هیچ رئیسی قدرت را بدون نارضایتی گسترده و گوناگون اقشار مختلف ترک نکرده است و نخواهد کرد. او قربانی بزرگ ما، برای مصون ماندن کشور، ملت و نظام از گزند تبدّل یک باره نظر مردمان است.

معتقدم در وضعیت کنونی، حذف ریاست جمهوری و احیای نظام پارلمانی، پر دادن گنجشکی است که در مشت داریم، به امید شکار کبوتری که در دوردست آسمان می‌پرد.

دانشجوپزی مسئله رئیس جمهوری است؟

شنبه 27 خرداد‌ماه سال 1396 ساعت 04:44 ق.ظ

وضعیت سرمایشی خوابگاهی در اهواز نامناسب است، هشتگ‌های تویتری ترند شده و فضای تلگرام را تحت تاثیر خود قرار می‌دهند، دانشجوها پنکه‌ها را می‌شکنند، اتوبوس‌های کولردار جلوی درب خوابگاه ردیف می‌شوند، استاندار برای حل معضل وارد می‌شود!

حضور استاندار برای حل این مشکل، مرا به فکر فرو برد. به نظرم می‌رسید این مشکلی است که در نهایی‌ترین حد خود نیازمند مداخله رئیس دانشگاه است. تصمیم معاون دانشجویی و معاون پشتیبانی دانشگاه می‌توانست برای آن راه حلی پایدار بیابد، اگر نمی‌شد، تصمیم معاون آموزشی دانشگاه می‌توانست موقتا آن را چاره‌ کند.

آن‌چه دانشجوپزی را تبدیل به یک مسئله ملی کرد، صد البته قدرت رسانه بود. بی‌تویتر و تلگرام، بعید بود این وضعیت حتی دانشجویان پسر دانشگاه شهید چمران اهواز را درگیر خود کند. آیا باید از این مسئله خرسند باشیم؟ مسلما کسی از حل شدن مشکل دانشجویان خوابگاهی ناخرسند نیست، اما آیا این پدیده باعث نمی‌شود درباره چگونگی تعیین دستور کارهای حکمرانی تلنگری جدی به خود بزنیم؟‌ آیا قرار است موضوع ماموریت رئیس جمهوری، وزیر و استاندار در کوچه‌های رسانه تعیین شود؟

مدافعان این پدیده، تعیین دستور کار در رسانه را دست کم بهتر از تعیین دستور کار در پشت‌ درهای بسته می‌دانند. تصمیم‌گیری در پشت درب بسته مطلوب نیست، اما چه کسی می‌گوید روند تصمیم‌گیری در رسانه، قابل دفاع‌تر و بهتر است؟ موضوعی که بیش از همه شنیده می‌شود، لزوما مهم‌ترین موضوع نیست. همه موضوعات مهم دارای جذابیت رسانه‌ای یا دارای مختصات رسانه‌ای پربسامد نیستند. به عنوان مثال، دو  اتفاق همین روزها را مقایسه کنید: یک عملیات گسترده و تمام عیار ضدتروریستی در جنوب شرق کشور توجه هیچ رسانه‌ای را به خود جلب نمی‌کند، اما از شیطنت یک نوجوان یا شاید هم ترکیدن یک لامپ مهتابی در شاه‌ عبدالعظیم موج‌ها برمی‌خیزد! نمی‌توانیم شهروندان یا رسانه‌ها را ملامت کنیم، رسانه قواعد خاص خود را دارد، اما باید متوجه این نکته باشیم که رسانه شاید جام جهان‌نما باشد، اما جام تمام‌نما نیست. صدای بسیاری از معضلات پس از سال‌ها بلند می‌شود و حکمران‌هایی که رسانه‌ برای آن‌ها تعیین تکلیف می‌کنند، از تمشیت این امور باز می‌مانند. رسانه‌ها برای اشتغال‌زایی از چاه‌های نفت هورالعظیم هورا می‌کشند، زیرا گرد و غبار ناشی از خشک شدن آن چند سال دیگر در حلق ملت فرو خواهد رفت!

در همین مسئله فعلی، ما روبنای قضیه را می‌بینیم که استاندار به میان دانشجویان رفته است، اما آیا متوجه آن وظایفی هستیم که استاندار از انجام آن‌ها چشم‌پوشی کرده تا به مسئله‌ای که از نظر واقعیت مدیریتی کم‌اهمیت و از نظر واقعیت رسانه‌ای، بحران ملی! است، رسیدگی کند؟

این شیوه تعیین دستور کار مدیریتی، یک وجه ضد دموکراتیک نیز دارد. با این شیوه، حکمرانان به شهروندان پیام می‌دهند «مصلحت یعنی صدایی که شنیده می‌شود»، یعنی زخم کوچکی که بتادین خورده اولویت بیشتری از محتضر نیازمند احیا دارد. نتیجه آن که جریان‌های رسانه‌ای به سادگی زمام امور حکومت را به دست می‌گیرند! برای اثبات ناروایی این وضعیت نیازی به تحلیل‌های توطئه‌پایه از جریان‌های رسانه‌ای نیست؛ اما در خوش‌بینانه‌تر حالت شما برای رساندن صدایتان نیازمند یک گوشی هوشمند و دسترسی به اینترنت هستید. به همین سادگی افراد ضعیف‌تر از جریان سیاست‌گذاری‌ها حذف می‌شوند.

در حقیقت این شیوه حکمرانی چیزی است از دموکراسی بدتر. اگر دموکراسی به خاطر در دستور آوردن تصمیم‌های نابخردانه توده‌ها مورد نقد است، امواج رسانه‌ای می‌تواند از این تصمیمات نابخردانه ملی‌زدایی کرده و حکومت را ابزار اقلیتی کند که بلندتر فریاد می‌کشند. دست کم صندوق‌های رای به همه فرصتی برابر برای تعیین سرنوشت می‌دهد.

اگر از شهروندان انتظار می‌رود که مسائل اساسی خود را نه از طریق جنگ‌های خیابانی بلکه از طریق صندوق‌های رای حل و فصل کنند، از حاکمان نیز همین انتظار می‌رود که دستور کار خود را بر پایه مصلحت‌های واقعی همه مردم و نه روندهای رسانه‌ای تعیین کنند.

قاعده دسترسی‌پذیری مقامات عمومی؛ یک نمونه وطنی

دوشنبه 2 اسفند‌ماه سال 1395 ساعت 05:35 ب.ظ

سالیان سال است که آقای (آیت‌الله ابراهیم) امینی نجف‌آبادی اقامه نماز مغرب و عشا در مسجد اعظم قم را (که در مجاورت حرم حضرت معصومه است) به عهده دارند. ایشان از همان سالیان پیش که مسئولیت‌های بیشتری (از امامت جمعه قم گرفته تا نایب رئیسی مجلس خبرگان رهبری) را بر عهده داشتند، مقید بودند که پس از نماز مغرب و عشا در کنار مهراب (محراب) بنشینند و با شهروندانی که صحبتی، تقاضایی، حرفی یا سخنی داشتند، گفت‌وگو کنند. اگرچه کهولت سن باعث شده ایشان نتوانند به نظم و ترتیب قدیم در نماز جماعت حضور پیدا کنند، اما بهانه‌هایی مثل کسالت جسمی و درد پا و غیره که در این سال‌ها عارض شده نتوانسته باعث ترک این عادت قدیمی شود. ایشان در حال حاضر نماینده مجلس خبرگان رهبری از تهران و عضو ثابت مجمع تشخیص مصلحت نظام اند.

از  ۱۵ سال پیش (که در سفری به قم برای اولین بار شاهد این دیدارها بودم) تا هم اکنون و همین چند شب پیش به خاطر ندارم که ملاقات‌های مردمی ایشان تشریفات پیچیده‌ای داشته باشد. این دیدارها نه محتاج وقت قبلی است و نه کوچک‌ترین زحمتی برای ‌ملاقات کننده به همراه دارد. محافظ‌ها (حتی همان زمان که ورودی حرم تفتیش بدنی نداشت) صرفا ناظرند. این دیدارها از جانب ملاقات‌کنندگان به درازا کشیده نمی‌شود، اما این را هم ندیدم که کسی مدام در حال تذکر به ملاقات‌کننده برای کوتاه کردن صحبتش باشد.

به نظرم این‌ استانداردترین حد دسترسی‌پذیری یک مقام عمومی است، عادتی که به جرات می‌توان گفت در هیچ یک از مقامات هم‌عرض و حتی پایین‌تر از آقای امینی وجود ندارد و مایه تاسف است.

مقامات عمومی یک دولت قانونمدار نه باید و نه می‌توانند کارها را با ملاقات‌های خارج از برنامه تمشیت کنند؛ شهروندان نیز نباید انتظار داشته باشند گره‌های مشکلاتشان با این قبیل ملاقات‌ها گشوده شود، اما برای کسانی که دارای سمتی عمومی هستند و بخشی ولو اندک از قدرت را در اختیار دارند، شنیدن مردم و تماس مستقیم با ایشان (در مقام شنونده و نه سخنران و واعظ) یک ضرورت است. همه مسئولین نماینده مردم برای حفظ و صیانت از منافع عمومی هستند و هیچ مسئولی به درک درستی از منافع عمومی نمی‌رسد مگر آن که بی‌پرده و بی‌واسطه با مردم در تماس باشد.

البته می‌توان منتقد شکل این دیدارها بود: آیا آقای امینی همان قدر که در دسترس موکلان مرد است، در دسترس موکلان زن نیز هست؟ و چرا امکان چنین دیداری اعلان نمی‌شود و فقط کسانی که در مسجد اعظم رفت و آمد دارند از امکان آن مطلع می‌شوند؟ به نظرم در کنار همه این نقدها که به جای خود وارد است، آقای امینی نمونه‌ روشنی است که طی سالیان متوالی ثابت کرده حتی در این دوره و زمانه و با همه خطراتی که مقامات را تهدید می‌کند نیز می‌توان به فرمان حضرت علی به والی مصر، مالک اشتر، عمل کرد که فرمود: «برای کسانی که به تو نیاز دارند، زمانی معین کن که در آن فارغ از هر کاری به آنان بپردازی. برای دیدار با ایشان به مجلس عام بنشین، مجلسی که همگان در آن حاضر توانند شد و... بفرمای تا سپاهیان و یاران و نگهبانان و پاسبانان به یک سو شوند، تا گوینده بی‌هراس و بی‌لکنت زبان سخن خویش بگوید». کاش دیگر مسئولان نیز یاد بگیرند و همیشه در دسترس باشند.

شازده کوچولو، بازروایت پادشاه در قرن بیست و یکم

جمعه 9 مهر‌ماه سال 1395 ساعت 10:29 ب.ظ

برای دیدن انیمیشن شازده کوچولو (مارک آزبورن، ۲۰۱۵)  تردید داشتم. آیا فیلم می‌توانست چیزی بیش‌تر از کتاب داشته باشد؟ کتاب شازده کوچولو پر است از استعاره‌هایی که باید به آن‌ها فکر کرد. پرکاربردترین استعاره برای نگارنده، به خاطر رشته ام، استعاره پادشاه است. پادشاهی که شنلش تمامی اخترک را پر کرده است. فراوان به فرمان عاقلانه پادشاه ارجاع داده ام. پادشاه به شازده کوچولو می‌گوید: «ما حق داریم مردم از ما اطاعت کنند، چون فرامین ما عاقلانه است». درباره دیگر جزئیات استعاره پادشاه توضیح نمی‌دهم، یا آن را خوانده اید و بهتر از من می‌توانید به آن فکر کنید، یا آن را نخوانده اید که توصیه می‌کنم فردا صبح همزمان با باز شدن کتابفروشی‌های شهرتان آن را بخرید و فرداشب بعد از تمام شدن کارتان بخوانیدش. (ترجمه شاملو، ملیح و دل‌نشین است، اما برای خواندن در بار اول توصیه نمی‌کنم. در جاهایی از متن دست برده است).

آزبورن در اثر خود، روایتی امروزین از پادشاه ارائه می‌دهد. خبری از آن شنل دست و پاگیر نیست، پادشاه آسانسورچی دم و دستگاه تاجر شده است. با رعایت کرامت انسانی، رعیت‌ها را به طبقه مورد نظر می‌رساند. حتی اگر رعیتی خواستار یک طبقه غیر متعارف باشد، در ابتدا کمی متعجب می‌شود، اما با رعایت تشریفات و در صورت امکان این خواسته را نیز برآورده می‌کند. به هر حال شهروندان در چارچوب آسانسور(ی که کارمندان را به طبقه مورد نظر در ساختمان تاجر می‌ٰرساند) در انتخاب آزادند. این موجزترین استعاره‌ای است که از دولت تنظیم‌گر امروزی می‌توان ارائه داد.

  فیلم را در کل دوست داشتم، همه به خواندن شازده کوچولو محتاجیم و وقتی آدم بزرگ می‌شویم، محتاج‌تر.