X
تبلیغات
رایتل

بیش از آن...

چهارشنبه 25 آذر‌ماه سال 1394 ساعت 06:39 ب.ظ

زیباییت شکفتن خوبی و بیش از آن

انگار غاریازِ(1) جنوبی  و بیش از آن


در هرم باد میوه‌پزانِ شمال ری

طعم چشید یخمک چوبی و بیش از آن


بر قله‌ها نظاره دشتی به وقت عصر!

رنگین و دلربای، غروبی و بیش از آن


گویا نسیم آخر مرداد مرجنی(2)

محصول دست بت‌کده‌های برهمنی


آخر تو چیستی که برای بیان تو

از من  غزل رمیده به سوی جهان تو


شاید تو سرو کاشمر ذهن شاعری

محبوب فوق گفتن آغاز و آخری


هم عاجز از سکوتم و هم از سرودنت

تنها همین که چه خوبی و بیش از آن...


1- غاریاز؛ وقتی از سال. بروجنی‌ها بعد چله کوچک (اول اسفند) تا بهار را غاریاز می‌گویند. (یا به گمانم از 10 اسفند تا بهار). شهرکردی‌ها می‌گویند غَریاز و منظور آن‌ها از غریاز خود بهار است.

2- مرجن، دشتی مجاور بروجن. مجاز از همان بروجن خودمان. :)

برچسب‌ها: شعر، رضیه، زندگی

رضیه-4

شنبه 15 شهریور‌ماه سال 1393 ساعت 10:24 ب.ظ
پیرهن پاره کن و بی‌ سر و دستار برقص
پاپتی باش و سر از خود سر بازار برقص

تاب از من ببر و در نوک پایت انداز
پر بده دامن چین‌دار و چو پرگار برقص

برچسب‌ها: شعر، رضیه

رضیه-2

دوشنبه 14 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 04:40 ق.ظ

دی نا آرام بودم، چون به قدر کافی قربان صدقه ات نرفته بودم. فکر کنم دلیلش این بود.

برچسب‌ها: رضیه