X
تبلیغات
رایتل

محل نزاع کجاست؟ بحثی درباره جرم بودن یا حرام بودن روزه‌خواری علنی برای همه مردم

جمعه 5 تیر‌ماه سال 1394 ساعت 12:30 ق.ظ
هفته گذشته در یک گروه مجازی که با 10-12 تن از رفقای دوره کارشناسی داریم، بحث شیرینی درباره جرم بودن روزه‌خواری در گرفت، به نتیجه مسجل نرسیدیم،‌ اما طی دو روز دیالوگ خوب، مفید و پر از استدلالی داشتیم. در انتهای این بحث، این متن را به عنوان تقریری نهایی از محل نزاع نوشتم. با اجازه دوستان در اینجا هم منتشر می‌کنم:

از دیروز بحث‌ زیادی بین ما در گرفت. گمانم از نظر استدلال حقوقی، تکلیف مسئله روشن است. حاصل بحث‌های دیروز قضیه‌ای شد که حسام‌الدین زندوی بیان کرد. قضیه‌ای که به نظر من اگر یک «و الّا فلا» به آن اضافه کنیم، سنجش صدق و کذب آن به تنهایی حلال مسئله است. این قضیه‌ با ملحقات و حذفیاتی که به اصل معنا لطمه نمی‌زند چنین است: «اگر از نگاه علما (چه بر مبنای حدیث و چه [بر] مبنای اصول فقه) انجام مبطلات روزه در ماه مبارک [رمضان] در علن ایراد داشته باشد... مصداق عمل حرام ماده‌ی [638 قانون مجازات اسلامی است؛ و الّا روزه‌خواری در علن لزوماً حرام نیست و لزوماً نمی‌توان آن را جرم و فاعل را مستوجب تعقیب دانست].

به نظر من البته جواب این قضیه نیز روشن است، چون تا جایی که فحص کرده ام، یا از صاحبان آگاهی پرسیده ام، دلیلی بر حرمت صرف چنان عملی در منابع فقهی دیده نشد. بلی، انجام عمدی مفطرات توسط مسلمانی که عذر شرعی ندارد مستوجب کفاره و قضا است و اگر در علن انجام شود، نیز تعزیز (مجازات) را لازم می‌آورد. امّا جایی در منابع گفته نشده است کسی که شرعاً تکلیفی بر روزه‌داری ندارد نیز نمی‌تواند مفطرات را به صورت علنی انجام دهد یا این که عملش مستوجب کیفر (چه دنیوی و چه اخروی) باشد. همین که عمل از حرام بودن خارج شود، فلذا از شمول ماده 638 قانون مجازات اسلامی خارج است و جرم نخواهد بود.

نتیجه چنین تقریری آن می‌شود که اگر شهروندی به موجب انجام علنی مفطرات روزه مورد سوال قرار گرفت و بیان داشت که شرعاً نمی‌توانسته روزه بگیرد، حق بیشتری برای تعقیب و حتی تفتیش او وجود ندارد. چه این که می‌دانیم بسیاری از ملاکات معذوریت برای روزه‌داری، ملاک‌هایی کاملاً شخصی است و به توان یا ناتوانی خود مکلف باز می‌گردد.

در کنار این مسئله،  استدلالی دیگر نیز مطرح شد که ابتدا معین زحمتکش بر اساس تفسیری از ماده 638 و سپس علیرضا مسیح‌پور از منظری فقهی آن را بیان کردند. لب این استدلال این بود: آن‌چه جرم‌انگاری شده یا شرعاً نادرست دانسته می‌شود «تظاهر به عمل حرام» است. لزومی برای این که عمل انجام شده حرام باشد، وجود ندارد. همین قدر که احساس حرام بودن وجود داشته باشد؛ یا فرد به تصور حرام بودن، کاری را انجام دهد؛ یا عموم افراد از چنان کاری تلقی حرمت داشته باشند برای این که مصداق ماده 638 قرار بگیرد کافی است. ماده 638 در پی حفظ حرمت محرمات است، اگر عملی واقعاً حرام هم نبود، گو نباش.

مشکل چنین استدلالی را این دانستم که «تظاهر به عمل حرام» اصطلاحی فقهی است و نمی‌توان آن را از زمینه فقهی خود جدا  و با فارسی اصطلاحی تفسیر کرد. «تظاهر به عمل حرام» یا «تجاهر به عمل حرام» دو رکن دارد: نخست عملی که واقعاً حرام باشد‌ (نه آن که فقط تصور حرام بودنش برود) و دو دیگر این عمل در آشکار انجام شود. اینجا با دو عمل حرام مواجهیم، یکی خود عمل، یکی انجام آشکارای ان. ماده 638 قانون مجازات اسلامی نیز در مقام جرم‌انگاری عمل حرام دوم و نه عمل حرام اول بر آمده است. فلذا همان‌گونه که قبلاً گفته شد شرط اول برخورد با روزه‌خواری در ملا عام آن است که بدانیم عملی که شهروند انجام می‌دهد برای او (نه برای مواخذه‌کننده) حرام باشد.

آن‌چه که معین و علیرضا به آن اشاره می‌کنند در فقه اصطلاح مجزایی دارد که به آن «تجری» می‌گویند. تجری، یعنی «انجام عملی در حالی که تصور حرمت آن می‌رود، حال آن که واقعاً حرام نیست». درباره این که تجری به صرف تجری حرام است یا نه، میان فقها اختلاف است. حتی اگر قائل به این شویم که تجری خود نیز حرام است، اصل تفسیر مضیق امور کیفری اقتضا می‌کند این امر را مشمول ماده 638 ندانیم. خاصه آن که درباره حرمت تجری  نیز اتفاق نظر وجود ندارد.

البته معین و علیرضا این را نپذیرفتند، ولی گمانم اندکی تحقیق درباره مفهوم تجاهر به حرام و تجری و مرزهای آن در فقه این مشکل را نیز حل کند.

پس در حال حاضر ما دو محل نزاع مشخص داریم. این دو محل نزاع را که جواب بدهیم، مشکل ماده 638 نیز حل خواهد شد. امّا به گمانم ریشه اصلی پافشاری قائلین به شمول ماده 638 بر روزه‌خواری در جایی دیگر باشد.

استاد بزرگوار ما جناب آقای دکتر سیدفاطمی از احوال مرحوم آیت‌الله صالحی نجف‌آبادی، صاحب شهید جاوید نقل می‌کرد که ایشان به شدت به ائمه ارادت داشت و روضه‌‌های سوزناکی برای امام حسین (ع) می‌خواند. اما از ایشان نقل می‌کرد (و من به مضمون نقل می‌کنم) که «من وقتی به بررسی تاریخی می‌نشینم، لا ادری می‌شوم. نمی‌توانم احساساتم را در این بررسی دخیل کنم». اعنی منظور آقای صالحی آن بوده که من نیز دلم می‌خواهد قیام امام حسین را هم‌چون قول رائج تبیین کنم، ولی مستندات تاریخی را چه کنم؟

به نظرم آن چه حاجب ما از رسیدن به نتیجه می‌شود آن است که به خاطر احساسات مسلمانی‌مان دلمان می‌خواهد همه تظاهر به روزه‌داری کنند و حرمت ماه رمضان را نگاه دارند. من نیز منکر این دل‌خواه نمی‌شوم؛ اما فقه و حقوق روش استدلالی خودشان را دارند. نمی‌توان به ناروا و به دلخواه و باب میل در مقام توسعه محرمات یا جرائم بر آمد. به نظرم محل اصلی نزاع این احساسات و دل‌خواه‌هاست. البته که موجهاتی نیز بر این احساسات داریم، اما اقتضای عقلانیت مسلمانی آن است که ابن‌الدلیل باشیم نه فرزند عواطف یا فرزند مشهورات بی‌بنیان.

بعد از تحریر:
این لینک را یکی از دوستان در شبکه‌های اجتماعی داده است؛ درباره حرام بودن عمل روزه‌خواری به فتوای چند تن از مراجع.
با توجه که این فتوای همه مراجع نیست، سوال جدیدی مطرح می‌شود: ملاک حرام بودن عمل فتوای کیست؟ آیا مواردی که اتفاق فتوایی بر آن وجود ندارد نیز می‌تواند مصداق عمل حرام باشد؟ این را به عنوان سومین محل نزاع اضافه کنید.

دو اشتباه بزرگ {از مجموعه اشتباهات} رضاخان

دوشنبه 1 تیر‌ماه سال 1394 ساعت 11:53 ب.ظ

1- هر چه از حکومت رضاشاه بیشتر می‌گذشت، اعتماد وی به کارگزاران طراز اول کاهش می‌یافت. این ضعف منابع انسانی در سطوح عالیه حکومت منجر به ضعف تصمیم‌گیری و اشتباه در تشخیص اولویت‎ها شد که انجامی جز افول محبوبیت دولت در میان عامه مردم و نهایتاً اشغال نظامی ایران نداشت. «بر تخت نشستن رضاشاه، امیدهای فراوانی برای اصلاح میان ایرانیان و ناظران خارجی (به ویژه سفرای بریتانیا، آمریکا و آلمان و هئیت مالی آمریکا به ریاست دکتر میلسپو) به وجود آورد، امیدهایی که پس از 1305 نقش بر آب شد.


شاه به طرز قابل درکی از اتکاپذیری سیاسی کارگزارن مناصب سیاسی سود می‌برد، اما شخصیت رازآلود، خشن و ظنینش اعتماد کردن یا برانگیخته شدن حسی از وفاداری در دیگران را دشوار می‌کرد. نتیجه آن شد که شاه به برگزیدن افراد ناصالح یا نیمه صالح برای مناصب مهم حکومتی و نظامی به جای مردان توانمند گرایش یافت. افرادی که خود شاه اغلب در صدد تخریب یا بی‌اعتبار کردنشان بود». (Elliot 2004, 78)  پهلوی اول نه تنها روند جذب رجالی چون مصدق و مدرس را پی نگرفت، بلکه سنتی که با کنار گذاشته شدن حسن مشیرالدوله و حسین موتمن‌الملک، فرزندان نیکنام نصرالله مشیرالدوله (پیرنیا) آغاز شده بود، حتی به عبدالحسین تیمورتاش و علی‌اکبر داور و  محمدعلی فروغی، بانیان کارآزموده سلطنت پهلوی هم رحم نکرد. حفظ نیروی انسانی نخبه، به ویژه رجالی که در کوره مشروطیت آبدیده شده بودند، می‌توانست رضاشاه را از برخی تصمیمات نادرست در امان بدارد.


2- پهلوی اول اگرچه طرح خوبی برای ایجاد امنیت داخلی داشت، اما دکترین موفقی برای تامین امنیت خارجی تدارک ندید. البته تیمورتاش تا آخرین روزهایی که در دستگاه پهلوی قرب داشت پیگیر نیرومندتر کردن نیروی دریایی از طریق کشورهای ثالث نظیر ایتالیا، حل مشکلات سیاست خارجی با بریتانیا و در عین حال میل به شوروی به منظور ایجاد توازن با بریتانیا بود.


طرح تیمورتاش برای ایجاد امنیت خارجی قابل قبول به نظر می‌رسید. (اکبری و وحیدی‌راد 1392, 45 و 66) اما طی 9 سال آخر دولت پهلوی، بی‌توجهی به دکترین امنیت خارجی به اشغال ایران در جنگ جهانی دوم، نقض بی‌طرفی و دامنه‌ای از بحران‌ها و بی‌ثباتی‌ها در سال‌های ابتدایی دهه 20 انجامید. به عقیده برخی تحلیل‌گران آموزش دیدن افسران ایران در دانشکده‌های نظامی کشورهای مختلف آن‌ها را عاجز از ارائه یک طرح دفاعی منسجم و عملیاتی (به رغم تاکید رضاشاه) می‌کند.


دو دیگر آن که «ارتش ایران، ارتشی برای دفاع خارجی نبود. ارتش ایران در دوره رضاشاه به یک ژاندارمری بزرگ تبدیل شده بود؛ ارتشی که نیروی دفاعی برای داخل مرزها بود نه برای دفاع از مرزها یا بیرون از آن، درحقیقت ارتشی برای حفظ امنیت داخلی -با توجه به ترکیب اجتماعی، سیاسی، قومی و زبانی ایران - بود و سعی می‌کرد ارتشی برای یکپارچگی کشور باشد». (دلفانی 1393) قطع روابط نظامی ایران با فرانسه و آمریکا بر اساس مسائل جزئی و تنش‌آلود شدن روابط با بریتانیا سبب شد تا به رغم روابط دوستانه ایران با همسایگانش، فرصت اتحاد درست در فضای جهانی را از دست بدهد، در حالی که «دفاع نظامی کشور بر اساس دیپلماسی آن است». (همان).


ارجاعات

Elliot, Matthew. 2004. "New Iran and the Dissolution of Party Politics under Reza Shah." In Men of Order : Authoritarian Modernization Under Atatürk and Reza Shah, by Touraj Atabaki and Erik J. Zurcher. London: I.B. Tauris & Co. Ltd.


اکبری, محمدعلی, و میکائیل وحیدی‌راد. 1392. “تیمورتاش قربانی منافع انگلیس در ایران.” (فصلنامه گنجینه اسناد) سوم (سال بیست و سوم): 44-69. 


دلفانی, محمود. 1393. “اشتباهات دیپلماتیک رضاشاه زمینه‌ساز اشغال ایران شد.” روزنامه شرق, 8 شهریور.

پنج فرمان پژوهشی؛ چگونه پایان‌نامه/مقاله/کتاب و امثال کذا بنویسیم؟

سه‌شنبه 19 خرداد‌ماه سال 1394 ساعت 08:44 ب.ظ
این روزها همه پژوهش می‌کنند؛ شما چه طور؟ فلذا من تصمیم گرفتم قبل از انتشار کتاب روش تحقیق خودم که در آن به تفصیل درباره میزان حاشیه مناسب نوشته از لبه کاغذ اظهار فضل کرده ام، شمه‌ای از تجربیات پژوهشی خود را به شما عرضه کنم. برای بهره‌رسانی بیشتر، نیازمند تمجید بیشتر هستم.

1- تکنیک رفرنس‌پراکنی

در این تکنیک متن نوشته، جمع و جور و نهایی می‌شود. سپس دنبال منابعی می‌گردی که احتمالاً عنوانشان به عنوان تحقیقت می‌خورد. پانویس می‌دهی، یک شماره صفحه الکی هم می‌دهی. برای این منظور استفاده از منابعی که قبلاً‌ در تحقیق مورد استفاده قرار گرفته اند، آن هم با یک بازه صفحات زیاد و به ویژه به زبان غیربومی که کسی حال و حوصله چک کردنش را نداشته باشد، چه بهتر.

2- تکنیک کتابنامه‌آکنی

در این تکنیک کتابنامه تحقیق را طولانی می‌کنید، امّا با چه منابعی؟ منابعی که احتمالاً در طول تحقیق حتی یک بار هم به آن رفرنس نداده اید. دقت کنید این تکنیک در جایی باید به کار برده شود که نسخه الکترونیک تحقیق شما به هیچ وجه به دست ناظر محترم نخواهد رسید. استفاده نابجا از این تکنیک، به ویژه در جایی که ارزیاب یا ناظر محترم علوم انسانی‌خوانده دیپلمش ریاضی است و با پدیده شگرف کنترل+اف آشنایی قبلی دارد،‌ موجب رسوایی دو عالم است.

در این موارد برای اطمینان خاطر خودتان و البته در کلیه موارد برای بالا بردن ضریب اطمینان این تکنیک، می‌توانید زیر یک پاراگراف ارجاع بزنید برای مطالعه بیشتر بنگرید به: و ده تا عنوان کتاب و مقاله مرتبط با عنوان آن بخش را (بدون آن که حتی نظری به ترهات و لاطائلاتش افکنده باشید) ردیف کنید، تا دهان منتقدان را ببندید.

3- تکنیک لوتوس
سه فونت میترا‌، نازنین و لوتوس تقریباً یک شمایل را نشان می‌دهند. (لوتوس البته کمی متفاوت‌تر است) اما تفاوت اصلی این سه فونت در شمایل نیست، در فضاست. به عبارتی طراحان این سه فونت در یک روند تکاملی و مبتنی بر این ایده استاد شجریان که سکوت نیز در موسیقی مهم و بخشی از کار است به این نتیجه درست رسیده اند که فضا هم بخشی از فونت بوده و فراخی از بهشت آمده است.

فونت میترا، بسیار جمع و جور و فشرده است. نگارنده از فونت میترا در دوران دانش‌آموزی و برای نشریات دانش‌آموزی یا نشریات هیئت استفاده می‌کرد، آنجا که گفتنی‌ها بسیار بود و فضا کم: خطوط را تنگ در هم‌ می‌فشردم. در دوران دانشجویی فهمیدم که این زیاده دل‌گزاست، بنابراین در نشریات دانشجویی از فونت نازنین استفاده می‌‌کردم. این پدیده البته نشانی از افول روح چپ‌گرایانه و صرفه‌جویانه ام نیز داشت.

به برکت پایان‌نامه‌نویسی و دستورالعمل نگارش پایان‌نامه دانشگاه با معجزه لوتوس آشنا شدم. معجزه لوتوس، نه تنها همان کلمات را از نظر افقی در فضایی دو برابر فضای نازنین و میترا جا می‌دهد، بلکه از نظر عمودی نیز فاصله بین خطوطش نگفتنی زیاد است.

البته شما می‌توانید فاصله بین خطوط را خودتان دوبل کرده یا بعد هر پاراگراف یک اینتر اضافی بزنید یا این که فاصله بین پاراگراف‌ها را از 5 نقطه به 10 یا حتی 20 نقطه برسانید. این راهبردها، همه جزئی از تکنیک کلی لوتوس هستند و به افتخار مبدع فونت لوتوس که احتمالاً‌ یک پژوهشگر سرد و گرم‌چشیده بوده، به این نام شناخته می‌شود.

هشدار شماره یک: استفاده افراطی از تکنیک لوتوس را هر گاوی متوجه می‌شود. آدم بوده و در استفاده از این تکنیک اهل افراط نباشید.

هشدار شماره دو: استفاده از این تکنیک در جایی که نگارنده این سطور خود سفارش‌دهنده کار است سودمند نیست. نگارنده این سطور برای محاسبه حجم کار از صفحه استفاده نمی‌کند، از کلمه استفاده می‌کند. در عین حال اگر ببیند از نیم‌فاصله هم استفاده نکرده و تعداد کلمات را افزایش داده‌ اید متن را محتاج ویراستاری تشخیص داده و از حق‌الزحمه می‌کاهد.

4- تکنیک عینک کائوچوییِ شیشه‌گنده‌یِ قهوه‌ای‌رنگ
به تکنیکی که هم اکنون و برای اولین بار در عمرم به دستم رسید توجه فرمایید. عزیزانم، ژست را فراموش نکنید، چه کارها که ژست نمی‌کند. یک محقق خوب باید عینک کائوچویی -از اون فریم قهوه‌ای‌ها، شیشه‌ گنده‌ها- به چشم بزند. البته شما می‌پرسید وقتی ناظر محترم فقط با نوشته‌مان مواجه است و حتی اسممان را نمی‌بیند چه طوری این تیپ را بسازیم؟ ساختن این تیپ در نوشته نیز ممکن است و آن نکته‌ای است که به تازگی دریافتمش.

همه ما در نقل قول مستقیم یا نقل به مضون، مثل بچه آدم به منبع مورد استفاده ارجاع می‌دهیم. اما وقت‌هایی هست که تقوا به خرج داده و مطالبی را که ربط مستقیم به موضوع نوشته ندارند، در تحقیق نمی‌آوریم. اصولاً در این گونه موارد که اطلاعات بیشتری در منبع مورد استفاده وجود دارد و خوانندگان مشتاق به آن منبع ارجاع داده می‌شوند. وقتی همه اطلاعاتی را که در منبع به آن پرداخته شده، در کار خود نقل نمی‌کنید؛ به خواننده می‌گویید اگر خیلی طلبه‌ای و ظرف معرفتت هنوز از افاضات من لبریز نشده، پس برو و آن‌جا را بخوان. این کار یک معنای تلویحی دارد: «من چه قدر بامطالعه‌ام که غیردرسی هم‌ می‌خونم». مثلاً نوعی ژست کتاب خریدن از نمایشگاه. در این موارد در رفرنس از عبارت «برای مطالعه بیشتر:» یا از عبارت «مثلاً بنگرید به» یا عبارت «بنگرید به» یا عبارت «See»  استفاده می‌کنید. این عبارات کوتاه‌ و بعضاً تک کلمه‌ای دریای معانی پیش‌گفته را به دنبال خود دارند.

تا این‌جای کار را که همه می‌‌دانیم، چه چیز بدیعی قرار است در این تکنیک ارائه شود؟ شما می‌توانید بعد از این که تمام و کمال مطالب نویسنده را استفاده کردید و شیره کارش را کشیدید، باز هم از او بهره‌ای ببرید. به جای این که مثل آدم و بدون حرف اضافه رفرنس بدهید، یک see پشت‌بندش می‌چسبانید که مثلا اینجا حرف‌های خیلی بیشتری هست. اما وقتی خواننده مراجعه می‌کند می‌بیند هیچ حرف بیشتری نیست و همان چند کلمه‌ای است که رفرنس هم داده شده. آن طور هم که در رفرنس ادعا شده این حرف‌ها در دو یا سه صفحه نیامده و در همان یک پاراگراف یا چند خط است.



5-تکنیک شخصی‌سازی اصول پژوهش
اصول پژوهش را اداپته کرده و به گونه‌ای که راحتید آن‌ها را در کار برید. اصول خلق شده اند که کار شما را وزین کنند، شما خلق نشده اید که به اصول خدمت کنید.

برای مثال عرض می‌کنم یکی از اصول پژوهش، گزارش‌گری است. شما نقل مستقیم را باید به حداقل برسانید مگر آن که بخواهید فرازی طلایی یا گفته نویسنده‌ای بزرگ را نقل کنید. قاعده اولی گزارش‌گری آرای دیگران است.

نقل قول مستقیم (که در فارسی با «گیومه» و در انگلیسی با "کوتیشن مارک" شناخته می‌شود) می‌تواند کلاس کار شما را به عنوان یک محقق همه‌چیزدان پایین بیاورد. در عین حال ممکن است شما همت عالی برای تلخیص و گزارش کردن هم نداشته باشید. کاری ندارد که، از گذاشتن گیومه برای نقل قول‌های مستقیم خودداری می‌کنید. خواننده تا به منبع اصلی رجوع نکند نمی‌فهمد شما مطلبتان را بدون یک واو کم و بیش از یک بخت برگشته‌ای دزدیده اید. این تنها شمه‌ای از دریای بی‌کران شخصی‌سازی اصول پژوهش است. بحث راجع به این مقوله خود مقاله مفصلی می‌طلبد‌ (این جمله یعنی سفارش‌دهنده باید پول بیشتری بدهد یا پروژه جدیدی تعریف کند) که ان‌شا الله در پست‌های آتی به آن خواهیم پرداخت.


در پایان امیدوارم از پژوهش خود لذت ببرید، یادتان باشد، حتی اگر پژوهش‌گر نیستید باید فرصت‌های پژوهشی را از آدم‌های محق دزدیده و رزومه‌ خود را پربار کنید.


قیصر بیا سرود یکصد و هفتاد و پنج لاله بگو...

جمعه 1 خرداد‌ماه سال 1394 ساعت 06:58 ب.ظ

چه بوی لاله از ام‌الرّصاص می‌آید

دوباره گرگ به یاد لباس می‌آید


اگرچه یوسف من بی‌هوا به چاه افتاد

گمان مبر که در آن دخمه بی‌پناه افتاد


تن فرات تو از چشم خاک اشک آورد

به خیمه یکصد و هفتاد و پنج مشک آورد


به غوص گوهر دریای لامکان رفتید

به بی‌تعلق آن سوی این جهان رفتید


بگو به زاغ! زمین تخم گل نخواهد کُشت

که می‌فرازد از آن جان پرغرورش پشت


مسیح زنده به خاک‌ید و روح افلاک‌ید

هزار باده ناخورده در رگ تاک‌ید!

برچسب‌ها: ام‌الرصاص، شهید، شعر

یک تامل اخلاقی

پنج‌شنبه 13 فروردین‌ماه سال 1394 ساعت 04:10 ب.ظ
*کلیدواژه‌ها*
 نشست؛ رابطه؛ صمیمانه؛ دوستانه؛ موقت؛ غیرموقت (نه لزوما موبد، غیرموقت یعنی غیر موقت)

*پیش‌فرض‌ها*
رابطه مقید به زمان نیست؛ تا کشش دارد هست؛ نشست اما بر تقید به زمان بنا شده است. این زمان‌مندی هر چند در ابتدا قید نمی‌شود، اما در ذهن خود این گونه فرض کرده‌ای که خوب‌ها موقتی اند یا موقتی‌ها خوب‌ اند.

طرف رابطه دوستانه را دوست می‌نامیم. طرف نشست صمیمانه را محبوب می‌خوانیم.

*طرح مسئله*
 آقای کبک اهل نشست‌های صمیمانه با افراد متعدد است. بالاخره نشست‌ها به سکوت نیستند. آدمیزاد در رابطه‌های دوستانه هم گفتنی‌ها و حدیث نفس‌های فراوانی دارد؛ چه رسد به رابطه صمیمانه با آن توام شدن خاص.

آقای کبک هر گاه نشستی صمیمانه داشت، از سر اتفاق و طبع آدمی‌زاده‌اش بعضی دغدغه‌هایش در مورد دوستانش را با برخی محبوب‌ها در میان گذاشت. مسلماً به اقتضای وقت. مثلاً یک زمانی یکی از دوستان آقای کبک ورشکسته بوده، محبوب وقت از دغدغه آقای کبک راجع به ورشکستگی آن دوست خبر شده و ذهنش درگیر آن شده است. یک وقتی دیگر، یکی از دوستان آقای کبک در آستانه طلاق بوده و به همین طریق محبوبش از این قصه و حواشی‌اش خبر شده. توسعه دادن مصادیق این آگاهی‌ها و تبعاتش با شما.

به اقتضای طبع نشست؛ نشست‌ها بعد مدتی خاتمه می‌یابند. محبوب‌ها اگر نه از افق دید آقای کبک، قطعاً از افق دید دوستان او محو می‌شدند. پرسش در این‌جاست، دغدغه‌های آقای کبک درباره دوستانش تا کی و کجا همراه محبوب‌های موقت خواهد بود؟ تا اجل همان نشست موقت یا بیشتر از آن؟ به اقتضای طبع آدمی‌زاده محبوب‌ها،‌ احتمالاً بیشتر از آن. چرا آن‌ها باید درگیر این دغدغه‌های ریز و درشت مربوط به دوستان آقای کبک شوند؟ آیا این هم جزئی از شروط و مسائل بنایی نشست بوده است؟ اگر نه (که احتمالاً این گونه است)‌ آیا محبوب‌ها از نشست‌ها دچار ضرر نشده اند؟

*تامل*
ما از چیزهایی که بوده اند، شناخت نسبتاً خوبی داریم. اما از چیزهای جدید نه؛ محافظه‌کاری و حفظ فرم‌هایِ تاکنون موجود، شاید شما را در مطلوب‌ترین وضعیت قرار ندهد؛ اما شما را در دانسته‌ترین وضعیت ممکن قرار می‌دهد. آیا دانستگی و پیش‌بینی‌پذیری خود نمی‌تواند یکی از بزرگ‌ترین مطلوبیت‌ها باشد؟ در نقطه مقابل هیچ کس نمی‌تواند خود را از عوارض ناخواسته‌ فرم‌های بدیع و نو بیمه کند. این فرم‌ها در حال تجربه اند و همه چیزش را آن همگان‌ی می‌دانند که هنوز تجربه‌اش نکرده اند و بنا هم نیست تجربه‌اش کنند. با این وصف آیا در «نشست‌های صمیمانه» احتمال بروز نتایج غیراخلاقی بیشتر از «روابط صمیمانه» نخواهد بود؟

( تعداد کل: 65 )
<<    1       2       3       4       5       ...       13    >>